|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کليوي
|
51
زندگی عاشقانه شهامت می طلبد زندگی عاشقانه ، شهامت لازم دارد . زمانی که تصمیم می گیرید که با عشق زندگی کنید ، در هر لحظه و در هر شرایطی تمام وجودتان ، عشق را لمس می کند . تمام انرژی ناشی از آن را دریافت می کنید و راه برگشت ندارید . این شکل شهامت ، به فرسنگ ها پیاده روی در بیابان یا چتر نجاتی که به پشت بسته اید تا از هواپیما بیرون بپرید یا اسکی کردن از کوهی پرشیب به سمت پایین ، هیچ شباهتی ندارد . تمام این کارها نیاز به شجاعت و شهامت فیزیکی دارد . از طرفی شهامت برای عاشق شدن ، نیازمند اعتماد به قدرت بدنی نیست بلکه نیازمند اعتماد به قدرت روحی شماست . شهامت روحی زائیده ی ایمان شماست و چیزی خارج از وجود شما نیست بلکه ایمان به خود ، قدرت درونی شماست که تمام شرایطی را که شما در قدم بعدی برای ادامه ی راهتان لازم دارید را در اختیارتان می گذارد . چنین ایمانی 100% در آنچه که انجام می دهید و قدمی که برمی دارید ، موثر است . زمانی که شما کاملا اطمینان دارید که مسائل چگونه پایان می پذیرند ، عاشق می شوید و تمام آن چیزی که در زندگی دارید را تقدیم می کنید . بدین طریق ، زندگی با عشق بدین معنی است که در مرز ، زندگی می کنید . عشق ، شما را از نقطه ی راحتی بیرون می آورد و به نقطه ی احتمال خطر ، ماجراجویی و جسارت می برد . شما با جریانات و مخالفت های زندگیتان بدون واهمه روبرو می شوید . البته بدین معنی نیست که احساس شک یا ترس نمی کنید بلکه عشق ، قوی تر از ترستان می باشد . این امکان را به شما می دهد که ماورای رویا ، آرزو و سرنوشت را بنگرید و با اشتیاق به جلو قدم بردارید . شهامت در این است که ترس گذشته را کنار بگذارید و به دیگران طوری بنگرید و عمل کنید که شما را به اوج برساند . جرات داشته باشید تا با عشق زندگی کنید . جهان در انتظار شکفتن زندگی باشکوه شماست . _________________________________ در نهایت تنها نظر اشخاصی که تفکر شما را قبول دارند ، متعلق به شماست .
سایر مقالات ----------------------------------- تعهد ، عشق را به ارمغان می آورد رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند موهبت عشق را با دیگران تقسیم کنید لحظه های ناب ، غذای روح رابطه و ازدواج شماست رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی راه اصل و مبدا خود را بازجویید ------------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 50
رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند تمام کودکان رازی دارند که تعداد کمی از بزرگسالان آن را به خاطر می آورند یا درک می کنند . آن راز این است که آنها در هر لحظه با عشقی دست نخورده و اعجاب آور دست و پنجه نرم می کنند . به بازی کردن یک کودک بنگرید . شما عشق را در اعمال او می بینید . هر تصمیمی همراه عشق است ، هر فرصتی با عشق لمس می شود ، هر ماجرای جدیدی با عشق آغاز می شود ، هر مانعی با عشق مقاومت می شود . شما می توانید درخشش عشق را در چشمان کودک شاهد باشید ، در خنده و فریادهای شادمانه ی او ، آن را درک کنید و آن را در فضای اطراف او احساس کنید . او واقعا وجود داشتن خود را جشن می گیرد . او واقعا زنده است . چه چیزی موجب می شود که به او اجازه داده شود که با نیروی بیکران خود هر کاری را انجام دهد ؟ من معتقدم که حقیقت امر، پاکی اوست . هنوز نیاموخته است که خجالتی باشد ، بنابراین نگران آن نیست که آواز بچه گانه اش که با خود زمزمه می کند ، به نظر دیگران مسخره بیاید . هنوز نیاموخته است که از شکست بترسد ، بنابراین توجهی ندارد که در حین یادگیری بازی با رورؤک ، ده ها بار زمین بخورد . هنوز بی تفاوتی را نیاموخته است ، بنابراین نگران آن نیست که عجله و هیجان زیاد خود را برای گردش رفتن به شهربازی نشان دهد . در عوض روی اینکه چطور ببیند ، تمرکز می کند و خودش را در شادی محض وجودش غوطه ور می سازد . کودکان با درک کودکانه ی خود ، عشق را حس می کنند که این حس برایشان رضایت بخش است . به همین دلیل است که کودکان کاملا عشق را احساس می کنند ، می خندند ، گریه می کنند ، چیزی می خواهند یا به کسی نیاز پیدا می کنند . اما با تمام این عبارات ، ما بزرگسالان مخصوصا هنگامی که دیگران اطرافمان هستند ، به ندرت نیاز به دیگری را بروز می دهیم . در عوض ، عشق طبیعی ما ، ذات ناپخته اش جدا می شود و آنچه که تجربه می کنیم کنترل احساساتمان است که اشتیاق زیادی به نشان دادن آن نداریم و با بی تفاوتی زیاد ، دنیایمان را ترک می کنیم . اگر شک دارید که آیا احساس خستگی یا ملال آوری می کنید و یا بزرگسالی هستید که قسم خورده عشق را تجربه نکند ، پس شاید زمانش فرا رسیده باشد که کودک درون خود را که سال ها قبل در اتاق اختصاصی وجود خود زندانی کرده اید ، رها کنید . به او یک بار هم که شده برای یک لحظه اجازه دهید و بگذارید او معلم شما باشد . بدین ترتیب ، در هر لحظه ی زندگیتان با توجه کردن ، جرات داشتن ، خندیدن ، در آغوش گرفتن ، پرستش و لذت بیشتر ، شاد خواهید شد و با احساس اعجاب آور عشق بیشتری روبرو می شوید . سایر مقالات ----------------------------------- تعهد ، عشق را به ارمغان می آورد رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند موهبت عشق را با دیگران تقسیم کنید لحظه های ناب ، غذای روح رابطه و ازدواج شماست رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی راه اصل و مبدا خود را بازجویید ------------------------------------------------------------------------------------ +نوشته شده توسط :دلسوخته | 49
عشق و مهار آن آیا شما از آن دسته انسان هایی هستید که در هر لحظه نیازمند بازبینی خود می باشند ؟ آیا وقتی اشیاء در جای خود قرار نمی گیرند ، مثلا زمانی که حوله ها درست روی جا حوله ای آویزان نمی شوند یا وقتی کسی روی خطوط پارک می کند یا زمانی که یک لیوان روی کابینت رها شده است یا چیزهای دیگر که دقیقا طبق برنامه ی شما عمل نشده است ، شما را عصبانی می کند ؟ اگر این طور است ، احتمالا عشق را طبق میل خود تجربه نکرده اید . به خاطر اینکه عشق زمانی ظاهر می شود که مهارش نکنید . مهار کردن واقعا نقطه ی مقابل عشق است . مهار کردن ، شرایط سختی دارد . تمایل دارد که چیزها را با موانع محدود کند ، در جستجوی اطمینان و فقدان حرکت است و در برابر تغییر مقاومت می کند . از طرف دیگر ، عشق موانع را بیرون می ریزد و در جستجوی نامحدود شدن و بی انتها شدن است . به طور ناشناخته ای رشد می یابد ، با حرکت و دگرگونی پرورش می یابد و با پرستشی بی پرده ظاهر می گردد . عشق ضرورتا با کلماتی که مهارش می کنند ، منطقی و متناسب نیست . به خاطر وجود خودش بیان می شود . هدفش جشن زندگی و دوست داشتن مخلوقات است . تصور کنید که در یک روز زمستانی در جنگل گردش می کنید و با یک تکه یخ در جریان خروشان رودخانه برخورد می کنید . منطق به شما می گوید که بدن شما به خاطر راه رفتن گرم شده است و آب برای شنا کردن بسیار سرد است ، اما عشق برخلاف آن در قلب شما طغیان می کند و فریاد می زند : "لباس هایت را درآور و همین حالا بپر توی آب!" چیزی در وجود شما به شدت تمایل به این تجربه ی شگفت انگیز دارد . یعنی این هدیه ی طبیعت یا حرکت جادویی است که شاید در ذهن شما احساسی به وجود می آورد و شاید هم نه و زمانی که توی آب می پرید ، از شادی جیغ می کشید . چون تک تک سلول های بدنتان بیدار می شوند و شما کاملا احساس می کنید که حضور دارید و زنده هستید . شما مهار خود را از دست می دهید و عاشق هر لحظه ی آن می شوید . با ورود به دنیای عشق ، باید نیاز خود را به نتایج پیش بینی شده رها کنیم . دقیقا درک کنیم که در هر لحظه از زندگی مان چه اتفاقی می افتد . ما باید لحظات مرموز ، غیر منتظره و موشکافانه ی خود را بگشاییم و بگذاریم نیازمان به انتظارات عادی خود تحقق یابد و اجازه دهیم ، آنچه که غیر معمول است ، خود را آشکار سازد . باید تمایل داشته باشیم که مهار کردن را کنار بگذاریم و غرق در احساس ، درک و تجربه ای نو شویم تا به شادی بیشتری دست یابیم . بدین ترتیب از وجود خود بیش از تصورمان متعجب می شویم .
سایر مقالات ----------------------------------- تعهد ، عشق را به ارمغان می آورد رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند موهبت عشق را با دیگران تقسیم کنید لحظه های ناب ، غذای روح رابطه و ازدواج شماست رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی راه اصل و مبدا خود را بازجویید ------------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 48
آتش دل
سینه ام زاتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت تنم از واسطه ی دوری دلبر بگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت هر که زنجیر سر زلف پری رویی دید دل سودا زده اش بر من دیوانه بسوخت سوز دل بین که زبس آتش اشکم دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت خرقه ی زهد مرا آب خرابات ببرد خانه ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست همچو لاله جگرم بی می و پیمانه بسوخت ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم خرقه از سر به در آورد و به شکرانه بسوخت ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 47
آیا عشق ورزیدن هنر است ؟ عشق احساسی نیست که هر کس ، صرف نظر از مرحله ی بلوغ خود ، بتواند به آسانی بدان گرفتار شود . تمام کوشش های انسان برای عشق ورزیدن محکوم به شکست است ، مگر آنکه خود او با جد تمام برای تکامل تمامی شخصیت خویش بکوشد ، تا آنجا که به جهت بینی سازنده ای دست یابد . در فرهنگ هایی که صفات دوست داشتن ، فروتنی واقعی ، شهامت ، ایمان ، انضباط و . . . نادرند ، کسب استعداد مهر ورزیدن نیز به ناچار در حکم موفقیتی نادر خواهد بود . هر کس می تواند از خود سوال کند که واقعا چند نفر آدم مهرورز در عمر خود دیده است . . . سوال این است ، آیا عشق هنر است ؟ اگر هنر باشد آیا به دانش و کوشش نیازمند است ؟ بدون شک ، اکثر مردم ، عشق را احساسی مطبوع می دانند که درک آن بستگی به بخت آدمی دارد ، یعنی چیزی که اگر بخت یاری کند ، آدمی بدان "گرفتار" می شود . این بدان معنی نیست که مردم عشق را مهم نمی انگارند . مردم تشنه ی عشق اند . فیلم هایی که مردم در باره ی داستان های عاشقانه ی شاد یا غم انگیز می بینند بیشمار است ، مردم به صدها آواز مبتذل عاشقانه گوش می دهند . با وجود این به ندرت کسی این اندیشه را به دل راه می دهد که در عشق نیاز به آموختن نکته ها و چیزها دارند . مشکل بسیاری از مردم در وهله ی نخست این است که دوستشان بدارند ، نه این که خود دوست بدارند یا استعداد مهر ورزیدن داشته باشند . بدین ترتیب ، مساله مهم برای آنان این است که چگونه دوستشان بدارند و چگونه دوست داشتنی باشند . پس راه هایی چند برمی گزینند تا به این هدف برسند . از جمله می کوشند ، تا به اقتضای موقعیت اجتماعشان ، مردمانی موفق ، صاحب قدرت و ثروت باشند – و این در مورد مردان بیشتر صادق است . زنان بیشتر می کوشند تا با پرورش تن ، جامه ی برازنده و غیره ، آراسته و جالب بنمایند . هر دو گروه سعی می کنند با رفتاری خوشایند و سخنانی دل انگیز و با فروتنی و یاری به دیگران و خودداری از رنجاندن آنان ، خود را در دل مردم جای دهند . علت اینکه می گویند در عالم عشق هیچ نکته ی آموختنی وجود ندارد ، این است که مردم گمان می کنند که مشکل عشق ، مشکل معشوق است ، نه مشکل استعداد . مردم دوست داشتن را ساده می انگارند و برآنند که مساله تنها پیدا کردن یک معشوق مناسب – یا محبوب دیگران بودن است – که به آسانی میسر نیست . نکته ی دیگری که طرح آن در اینجا ضروری به نظر می رسد این است که اساس فرهنگ ما ولع خریدن و مبادله است – مبادله ای که برای طرفین مطلوب باشد . خوشبختی انسان امروز در لذت تماشای مغازه ها و خرید اجناس آن ، به نقد یا به اقساط ، خلاصه می شود . زن و مرد ، دیگران را نیز با همین دید می نگرند . برای مرد ، یک زن جالب – و برای زن ، یک مرد جالب – همان غنیمتی است که هر یک از آنان در جستجوی آن است . "جالب" ، معمولا یعنی یک مشت صفاتی که مردم آنها را می پسندند و در بازار شخصیت خریدارشان هستند . آنچه به طور مشخص آدمی را از نظر جسمی و عقلی جالب می سازد ، بستگی به آن دارد که چه صفاتی باب روز باشد . در دنیایی که در همه ی راه ها فکر بازاریابی غلبه دارد و توفیق مادی ارزشی مهم است ، دیگر جای شگفتی باقی نیست که چرا انسان ها در روابط عاشقانه ی خود نیز همان روال داد و ستد رایج در بازار کار و کالا را به کار می بندند . اشتباه دیگر که باعث می شود گمان کنیم عشق نیازی به آموختن ندارد ، از اینجا سرچشمه می گیرد که احساس اولیه ی عاشق شدن را با حالت دائمی عاشق بودن ، یا بهتر بگوییم ، در عشق ماندن اشتباه می کنیم . اگر دو نفر که همواره نسبت به هم بیگانه بوده اند ، چنانکه همه ی ما هستیم ، مانع را از میان خود بردارند و احساس نزدیکی و یگانگی کنند ، این لحظه ی یگانگی ، یکی از شادی بخش ترین و هیجان انگیزترین تجارب زندگیشان می شود ؛ و به خصوص وقتی سحرآمیزتر و معجزه آساتر می نماید ، که آن دو نفر قبلا همیشه محدود و تنها و بی عشق بوده باشند . این معجزه ی دلدادگی ناگهانی ، اگر با جاذبه ی جنسی همراه یا با منع کامجویی توام باشد ، غالبا به آسانی حاصل می شود . اما این نوع عشق به اقتضای ماهیت خود هرگز پایدار نمی ماند . عاشق و معشوق باهم خوب آشنا می شوند ، دلبستگی آنان اندک اندک حالت معجزه آسای نخستین را از دست می دهد ، و سرانجام اختلاف ها و سرخوردگی ها و ملالت های دو جانبه ، ته مانده ی هیجان های نخستین را می کشد . اما در ابتدا هیچ کدام ، از این پایان کار باخبر نیستند . در حقیقت ، آنها شدت این شیفتگی احمقانه و "دیوانه ی" یکدیگر بودن را دلیلی بر شدت علاقه شان می پندارند ، در صورتی که این فقط درجه ی آن تنهایی گذشته ی ایشان را نشان می دهد . این طرز تفکر – که هیچ چیز آسان تر از عشق ورزیدن نیست - گرچه هر روز شواهد بیشماری خلاف آن را اثبات می کند ، همچنان بین مردم رایج است . هیچ فعالیتی ، هیچ کار مهمی وجود ندارد که مانند عشق با چنین امیدها و آرزوهای فراوان شروع شود و بدین سان همواره به شکست بینجامد . اگر بخواهیم یاد بگیریم که چگونه می توان عشق ورزید ، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر بدان نیازمندیم . مراحل لازم برای فرا گرفتن یک هنر چیست ؟ برای آموختن هر هنر معمولا باید دو مرحله را پیمود : اول تسلط بر جنبه ی نظری ؛ و دوم ، تسلط بر جنبه ی عملی آن . ولی غیر از یادگیری نظری و عملی ، عامل سومی نیز برای تسلط بر هر هنری لازم است – تسلط بر هنر مورد نظر باید هدف غایی شخص باشد ، یعنی در جهان چیزی نباید در نظر او مهم تر از آن هنر جلوه کند .
سایر مقالات ----------------------------------- تعهد ، عشق را به ارمغان می آورد رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند موهبت عشق را با دیگران تقسیم کنید لحظه های ناب ، غذای روح رابطه و ازدواج شماست رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی راه اصل و مبدا خود را بازجویید ------------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 46
چاره ی هجران بی مهر رخت روز مرا نور نماند ست وز عمر مرا جز شب دیــــجور نماند ست صبر است مرا چاره ی هجران تو لیکن چون صـبر توان کرد که مقـدور نماند ست هنگام وداع تو زبس گری ه که کردم دور از رخ تو چشـــــم مرا نور نماند ست می رفت خیال تو زچشم من و می گفت هیهـات از این گوشه که معمور نماند ست وصل تو اجل را از سرم دور همی داشت از دولت هجر تو کنــــــون دور نماند ست نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید دور از درت آن خسته ی مهجور نماند ست من بعد چه سود ار قدمی رنجه کند دوست کز جـان رمقی در تن رنجور نماند ست در هجر تو گر چشم مرا آب نماند گو خون جگــر ریز که معذور نماند ست حافظ زغم از گریه نپرداخت به خنده ماتم زده را داعیه ی ســـــور نماند ست
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 45
دل مبتلا به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است گرت ز دست برآیـــــــــــد مراد خاطر ما بدست باش که خیری به جای خویشتن است به مشک چین وچگل نیست بوی گل محتاج که نافه هاش زبند قبای خویشتن است به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع شبان تیره ی مرادم فنای خویشتن است چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مکن که آن گل خندان برای خویشتن است مرو به خانـه ی ارباب بـی مروت دهر که گنج عافیت ات در سرای خویشتن است بسوخت حافظ و در شرط عشق و جان بازی هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 44
سودای بتان روزگاری است که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمـگین من است دیدن روی تو را دیده ی جــان بیـــن باید وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است یار من باش که زیب فلک و زینت دهر از مه روی تو و اشک چو پروین من است تا مــرا عشق تو تعلیم سخن گفتـــن داد خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است دولت فقر خدایـــــــا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است یا رب آن کعبه ی مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است واعظ ثحنه شناس این عظمت گو مفروش زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است حافظ از حشمت پرویز دگــر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو و شیرین من است
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 43
مردمک چشم زگریه مردم چشم نشسته در خون است ببین که در طلب حال مردمان چون است به یاد لعل تو و چشم مست بر گونت ز جام غم می لعلی که می خورم خون است ز مشــرق سر کوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایـــــــــون است حکایت لب شیرین کلام فرهاد است شکنج طـــره لیلــــی مقام مجـنون است دلم بجو که قدمت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف وموزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که زچشمم برفت رود عزیز کنار دامن من همچو رود جیحون است چگونه شاد شود اندرون غمگــــــینم به اختیار که از اختیار بیرون است ز بیخودی طلب یار می کـند حافظ چو مفسلی که طلبکار گنج قارون است
+نوشته شده توسط :دلسوخته | روانشناسی عشق (برای آقایان)
روانشناسی عشق (برای آقایان)
زن ها نیاز دارند احساس امنیت کنند (قسمت ۱) زن ها نیاز دارند احساس امنیت کنند (قسمت ۲) زن ها نیاز دارند احساس امنیت کنند (قسمت ۳)
+نوشته شده توسط :دلسوخته روانشناسی عشق (برای خانم ها) +نوشته شده توسط :دلسوخته تجارب و توصیه های زندگی
تجارب و توصیه های زندگی - لازم نیست خشن باشی. پس سوسک را نکش. برش گردان! بعد از تو؛ مورچه ها ترتیب حمل و نقل اش را می دهند. کافی ست چند ساعتی صبر کنی! - معنی این که "زن و مرد هم را تکمیل می کنند" دقیقا این است که بعد از مدتی هر دو تا حد حیرت انگیزی خصوصیات یکدیگر را از هم اخذ می کنند و از هر بابت به تعادل می رسند. مثلا اگر یکی خودخواه است و دیگری فروتن؛ کمی که بگذرد هر دو "اندکی خودخواه" و "اندکی فروتن" می شوند.
- اگر عاشق رانندگی با سرعت بودی؛ شب ها به مسافرت برو. پلیس ها خوابند و هیچ دوربین سرعت سنجی هم در کار نیست. پس جریمه هم نخواهی شد. - سرمایه گذاری روی زمین؛ سرمایه گذاری تضمین شده ای ست. دست کم در دوران من که اینطور بود. به جای خانه؛ زمین بخر. - یک بوته ی محبوبه شب؛ توی باغچه ی خانه ات بکار. از اوایل مهر؛ چنان عطر دل انگیزی توی خانه ات می پیچید که از خوشی، دیوانه می شوی!
- در دورهای از عمرت، به این نتیجه میرسی که اطرافیان (خصوصا والدینت) اشتباهات خیلی زیادی کرده و میکنند، آنها همچنین به اندازهای که تو فکر میکردی دانا نیستند و وجودشان خیلی اوقات باعث دردسر است. اما چندین سال بعد کم کم متوجه میشوی خیلی بیش آن چه فکر میکردی شبیه آنها هستی. با هر دو حالت عادی برخورد کن.
- بار دیگری که هواپیما سوار شدی، هنگام اوج و هنگام فرود به قطعات کوچکی که مجموعا شهر را تشکیلی میدهند توجه کن، و به این فکر کن که چیزهایی که آدمها برای به دست آوردنشان شکم هم را میدرند چقدر کوجک است. - با خودت مهربان باش، این تنها راهی است که با دیگران حقیقتا مهربان باشی. - تنهایی در ذات بشر تنیده است، هیچ عشق و دلبستگیای در زندگی باعث نمیشود از این تنهایی ذاتی خلاص شوی. یادت باشد که مشکل در عشق یا دلبستگی تو نیست، تنهایی سرنوشت آدمی در این دنیاست. - اگر خواستی غیر عرفی رفتار کنی، بدان که این عمل تاوانهای سختی دارد. عرف برای دفاع از خودش بازوهای فراوانی دارد. حتی بیشتر از هزار هشتپای به هم پیوسته... - دنیا خیلی سختتر از آنی است که بتوان ناگهان تغییرش داد یا متحولش کرد. - به نظر دیگران توهین نکن، اما گرفتار آنها نشو. - فکر کردن یک مهارت است، مثل نوشتن یا آشپزی. اما متاسفانه در درسهای (معمولا به درد نخوری) که در مدرسه به تو ارائه میشود، خبری از شیوه های فکر کردن نیست. بنابر این سعی کن که حتما منابعی پیدا کنی و آن را بیاموزی. - در طول زندگی در این دنیا، فقط یک بدن و یک پدر و یک مادر خواهی داشت. این سه چیز را با هزاران میلیارد هم به دست نخواهی آورد، فکر می کنم همین قدر کافی است و نیاز به توصیه خاصی در مورد چیزهای نایاب نیست. - تا آنجا که ممکن است از «داوری کردن درباره ی دیگران» پرهیز کن. گاهی آنها رفتاری مرتکب می شوند که از دید ما نادرست است. اما وقتی که در چنین مواردی از دلیل اصلی آن رفتارشان باخبر می شویم؛ نمی دانیم از شرمندگی چکار کنیم. - این یادت باشد که «همه ی حق پیش کسی نیست». اما «همه حق دارند»! - پول چیزی ست که همیشه در حال از دست دادن ارزش خود است. هیچوقت ان را در حساب بانکی ات بلوکه نکن. آن را راه بیانداز. هر چقدر هم که کم باشد. هر چقدر هم که سود اندکی برایت داشته باشد. پولت هر چه بیشتر بچرخد؛ بیشتر می شود. - هیچوقت معامله ی پایاپای نکن. به این معنی که خدمتی رایگان به دوست ات بکنی و در عوض خدمت رایگانی به همان اندازه در حق او انجام دهی. دستمزدت را بگیر و دستمزدش را بده. بگذار پول بیش از پیش بچرخد. - همین که کاری را راه انداختی؛ به فکر گسترش اش باش و برای مدت زیادی در یک نقطه متوقف نمان. - واقعیت این است که تو در جامعه ی ایرانی با «خانواده ی همسرت» زندگی می کنی نه با خودش! بنابراین وقتی میخواهی او را انتخاب کنی، قبل از هر چیز در خانواده اش دقیق شو. - اگر به سن قانونی رسیدی و آن هنگام همچنان لازم بود که برای برابری و آزادی مبارزه کنی، به جای مبارزه؛ از این کشور بگریز. برای خانواده ی ما یک جنگنجوی شکست خورده کافی ست! - اگر خواستی نویسنده شوی و البته از رفاه نسبی هم برخوردار باشی؛ فقط برای زنان خانه دار و سربازها بنویس! - این توصیه را توی کتاب «بابای فقیر، بابای پولدار» خواندم: هیچوقت برای خودت بدهی نخر. بلکه با پولی که داری (هر چقدر هم که کم باشد) دارایی بخر! - این یک ضرب المثل مشهور فارسی ست که«تا مرد سخن نگفته باشد/عیب و هنرش نهفته باشد». آنکه سخن نمی گوید از نگرانی این است که عیب اش آشکار شود. سخن بگو و از این نترس که اشتباهات ات نمایان می شوند. اما اشتباهات ات که آشکار شد، بکوش آنها را مرتفع کنی. - بیشتر از آنکه به گفته های دیگران توجه کنی؛ به رفتارها و عملکرد آنها توجه کن و آنها را از عمل شان بشناس. به نظر من تا جایی که ممکن باشد سعی کن زیاد حرف نزنی. مخصوصا حرف هایی که به آنها عمل نمی کنی و نخواهی کرد. - از قدیم گفتند : هنر برتر ازگوهر آمد پدید اما بدان که بقیه شعر این است : - در هیچ موردی و در هیچ زمانی؛ روی حمایت و همراهی هیچکس حساب نکن. اما تا می توانی از دیگران حمایت کن! - توی هیچ تظاهرات و هیچ مجلس سخنرانی شرکت نکن. معلوم نیست چرا «جمع» قدرت فکر کردن را از آدم سلب می کند. هنوز کسی چیزی در این باره نفهمیده است! - بهترین و ارزشمندترین و گران بهاترین ساعات شبانه روز؛ در فاصله ی ساعت «پنج صبح تا ده صبح » واقع شده اند. - در ایران؛ بدترین وقت مراجعه به ادارات دولتی «ساعت 8 تا 11:30 دقیقه» و بهترین ساعت مراجعه 12:30 دقیقه است. وقتی که کارمندان مسلمان ادارت نمازشان را خوانده اند و وقتی که اغلب مراجعین؛ تصمیم گرفته اند به خانه برگردند و نهارشان را بخورند. از این ساعت به بعد؛ کارت سریعتر پیش می رود و هرگز با شلوغی و صف های طولانی مواجه نیستی. اما لازم است سرعت عمل بیشتری داشته باشی. چون اگر چه ساعت تعطیل رسمی 2 بعداز ظهر است اما عملا؛ ساعت 13:30 دقیقه ساعت کاری خاتمه می یابد.
+نوشته شده توسط :دلسوخته | اشعار عاشقانه +نوشته شده توسط :دلسوخته حرف های ناگفته ی من |