تبليغاتX
دلســوخـته



دلســــوخته

 صفحه نخست وبلاگ           ورود به وبسايت دلسوخته            انتقادات و پيشنهادات           حمايت از بيماران کليوي

 

 

 

92

 

انتخاب من

قبل از هر چیز می خوام یه بار دیگه همه ی نوشته هامو تا آخر بخونید .

بازهم نگرانم . همیشه نگرانم  .

این نگرانی هیچ وقت تموم نمیشه. نگرانی که هیچ وقت به خاطر خودم نیست .  

 باز هم می گم شما هر طوری که فکر کنید و هر تصمیمی که بگیرید ، در هر صورت و در هر حال من به تصمیمتون احترام می ذارم . و هیچ وقت نباید احساس کنید که مجبور هستید که کاری رو انجام بدید یا ندید . من فقط عقاید خودم رو گفتم ( درباره ی عشق و شناخت و صداقت و ترس و ...) و انتظاری هم چه برای قبولشان و چه برای رد کردنشان ندارم . ولی انتظار دارم وقت بذارید و درباره ی همه ی مواردی که گفتم  بیشتر جستجو کنید  بیشتر فکر کنید و نتیجه گیری بهتری داشته باشید .

می دونم شاید تحمل رفتاری که من تو این یکی دو هفته باهاتون داشتم  براتون سخت بوده و من به خاطر این رفتارم خیلی ناراحتم ولی من باید این کار رو می کردم تا یه چیزی رو براتون ثابت کنم . اینکه عشق فقط و فقط  یه احساس نیست . اینکه احساسات می تونند تغییر کنند و هیچ تضمینی نیست که اگر امروز عاشق هستید ( البته اگر از روی احساس محض باشه ) فردا و فرداها هم همین احساس رو داشته باشید . احساس ممکنه فقط با دیدن یک رفتار نامناسب از طرف مقابل - که ممکنه تحت شرایطی خاص و نه در حالت عادی بروز پیدا کرده باشه - عوض بشه و تغییر کنه ولی اون چیزی که باعث می شه همچنان دو طرف وفادار به هم و امیدوار به احساسی پر از شور و عشق باشند شناختی است که قبلا دونفراز همدیگه به دست آورده و استواری عشقی که دو طرف قبلا اثباتش کرده اند . شناخت احساسات    افکار   رفتارها  و رویه های طرف مقابل . و اگه به یکی دو هفته ی پیش دقت کنید شاید بارها و بارها احساسات متفاوت و متناقض از همدیگه رو تجربه کرده باشید . ممکنه حتی احساس تنفر هم بهتون دست داده باشه . 

و موضوعی که من چند ماه پیش بهش رسیدم و دلم می خواست که چیزهایی که یاد گرفتم و فهمیدم رو به شما هم منتقل کنم اینه که عشق قبل از هر چیز یک انتخابه . منظورم انتخاب یک همراه و هم مسیر نیست . درسته که این هم بخشی از این انتخاب هست ولی انتخابی که من دربارش صحبت می کنم انتخاب بین تمامی کارها و رفتارها و فکرهایی هست که هر روز باهاشون سر و کار دارید . انتخاب بین محبت کردن و نکردن  خودخواه و مغرور بودن و نبودن  با معیارهای انسانی زندگی کردن و نکردن  علاقه داشتن و نداشتن  متنفر بودن و نبودن  عشق ورزیدن و نورزیدن  و خیلی چیزای دیگه که هر لحظه تو زندگی باید بین اونا انتخاب کنید . عشق هم همین طوریه . دو نفر انتخاب می کنند و تصمیم می گیرند که برای همیشه باهم باشند و به هم عشق بورزند و از هم حمایت کنند . شاید به نظرتون عجیب بیاد ولی واقعیت اینه که انسان ها حتی بدون اینکه خودشون هم متوجه باشند انتخاب می کنند که عاشق باشند و یا نباشند و جالب اینه که اگه ازشون بپرسید که عشق چیه اکثرشون جواب می دن که یه جور احساس شدید خواستن که دست خود آدم نیست یا جواب می دن عشق چیزی هست که بعد از تعهد ازدواج به وجود می آد . در حالی که این عشق هست که تعهد می آره نه تعهد که عشق بیاره . ازدواج نوعی تعهد هست که اگر این تعهد با عشق خودآگاهانه و همراه با شناخت دو نفر از هم به وجود نیومده باشه و اگر قرار بود که این تعهد عشق بیاره پس این همه طلاق چه معنی داره . نمی دونم می تونم منظورمو خوب منتقل کنم یا نه ! اگه علاقمند باشید که بیشتر و دقیق تر و واضح تر بدونید که چی می خوام بگم حتما کتاب معرفی شده ی پایین رو بخونید - هنر عشق ورزیدن .

لحظه ای نیست که من با عشق زندگی نکنم و این هم همان انتخابی است که من کرده ام . انتخابی که دلم می خواد هر چه بیشتر بر درست بودنش مطمئن تر بشم . وشناختی هم که من دربارش صحبت می کنم دقیقا همین جاست که نمود پیدا می کنه .

 

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


91

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


90

 

هنر عشق ورزیدن

 

نویسنده : اریک فروم

مترجم : پوری سلطانی

انتشارات مروارید

 

فهرست مطالب:

-         آیا عشق ورزیدن هنر است ؟

-         نظریه ی عشق

-         عشق و انحطاط آن در جامعه ی معاصر غرب

-         تمرین عشق

-         سخنی درباره ی نویسنده

 

این کتاب ، برخلاف ظاهر نام آن کتابی نیست که چند راهکارعملی برای عشق ورزیدن ارائه دهد بلکه موضوع بحث آن ، فلسفه ی وجودی عشق ، انواع عشق ها و ارتباط آن ها باهم ، چگونگی به تکامل رسیدن انسان با عشق ، تفکرات اشتباهی که در باره ی عشق وجود دارد و ... می باشد .

کتاب مورد بحث یکی از کتاب های بسیار معروف چه در ایران و چه در اکثر کشورهای دنیا بوده و به بیشتر زبان های دنیا نیز ترجمه شده . این اثر به حدی بر طرز فکر من تاثیر گذاشته که پیشنهاد می کنم حتما چندین بار آن را مطالعه نمایید و هر بار به دقت بر نظریات موجود درآن تمرکز کنید . این احتمال وجود دارد که برخی از دیدگاه های آن را نپسندید و یا به نظرتان عجیب بیایند ، ولی به شما اطمینان کامل می دهم که نویسنده ی آن شخصی فوق العاده معروف در زمینه ی فلسفه و روانشناسی بوده و دیدگاه های مطرح شده در کتاب نیز دارای تحلیل های بسیار قوی می باشند که - به خاطر تالیف ساده ی کتاب برای عموم - از آوردن آن ها در کتاب خودداری شده است .

دراین کتاب نشان داده ‌خواهد شد که عشق احساسی نیست که هرکس ، صرف نظر از مرحله بلوغ خود ، بتواند به آسانی بدان گرفتار شود. این کتاب می‌خواهد خواننده را متقاعد سازد که تمام کوشش‌های او برای عشق ورزیدن محکوم به شکست است ، مگرآنکه خود او با جد تمام برای تکامل تمامی شخصیت خویش بکوشد، تا آنجا که به جهت بینی سازنده‌ای دست یابد .

 

جملاتی از کتاب "هنر عشق ورزیدن" :

( صفحه 120 ) عدم تكامل عشقي : " اكنون يكي از انواع متداول عشق نوروتيك را بررسي مي‌كنيم كه در مرداني ديده مي‌شود كه از نظر تكامل عاطفي هنوز در قيد بستگي‌هاي كودكانه به مادر خود مانده‌اند. ... . اين مردان غالبا بسيار مهربان و دلپذيرند، ولي رابطه آنها با معشوق ... سطحي و عاري از مسئوليت است. هدف آنان اين است كه معشوق باشند نه عاشق. در اينگونه مردان معمولا نوعي تمايلات بيهوده بزرگي و جلال وجود دارد ... . اما بعد از مدتي كه زن ديگر طبق انتظارات عجيب و غريب آنها رفتار نمي‌كند تعارضات و آزردگي‌هاي بسيار در آنان بوجود مي‌آيد. ... . اين مردان اغلب رفتار محبت‌آميز خود و علاقه به خرسند كردن ديگران را با عشق اصيل اشتباه مي‌كنند و به اين نتيجه مي‌رسند كه با آنها ظالمانه رفتار شده است. آنان خود را بهترين عاشق مي‌دانند و به تلخي از ناسپاسي معشوق‌هاي خود گله مي‌كنند."

 

( صفحه 153 ) : " ايمان ناخردمندانه ، حقيقت پنداشتن چيزي است ، فقط به خاطر اينكه قدرتي آن را توصيه كرده است يا اكثريت قبولش دارند؛ ايمان خردمندانه از اعتقادي مستقل سرچشمه مي‌گيرد كه بر پايه تفكر و مشاهده ثمر بخش استوار است، ولو آنكه مغاير عقيده اكثريت باشد. ... . ايمان داشتن به ديگري يعني اعتقاد به پايداري و تغيير ناپذيري رويه‌هاي اساسي وي و به بنياد شخصيت و عشق او."

  

( صفحه 41 ) : " اگر جزء سوم عشق يعني احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئوليت به آساني به سلطه‌جويي و ميل به تملك ديگري سقوط مي‌كند. منظور از احترام ، ترس و وحشت نيست. بلكه توانايي درك طرف، آنچنان كه وي هست و آگاهي از فرديت به‌همتاي اوست. احترام يعني علاقه به اين مطلب كه ديگري آن طور كه هست، بايد رشد كند و شكوفا شود. ... . من مي‌خواهم معشوقم براي خودش و در راه خودش پرورش يابد و شكوفا شود، نه براي پاسداري من. اگر من شخص ديگري را دوست دارم، با او آنچنان كه هست، نه مانند چيزي براي استفاده خودم يا آنچه احتياجات من طلب مي‌كند ، احساس وحدت مي‌كنم." 

 

( صفحه 74 ) :‌ "عاشق بودن تنها يك احساس شديد نيست، بلكه تصميم است، قضاوت است، قول است. اگر عشق فقط يك احساس بود، ديگر پايداري در اين قول كه همديگر را تا ابد دوست خواهيم داشت، مفهوم پيدا نمي‌كرد. احساس مي‌آيد و ممكن است خود به خود زايل شود."

 

( صفحه 78 ) : "هميشه در همه كساني كه قادرند ديگران را دوست بدارند، نوعي عشق به خود نيز وجود دارد."

 

( صفحه 129 ) : "حصول عشق واقعي فقط در زماني امكان دارد كه دو نفر از كانون هستي خود با هم گفت و شنود كنند، يعني هريك بتواند خود را در كانون هستي ديگري درك و تجربه كند. ... . عشقي كه بدينگونه درك شود، مبارزه‌اي دائمي است. ركود نيست بلكه حركت است، رشد است و با هم كاركردن است. حتي اگر بين دو طرف هماهنگي يا تعارض، غم يا شادي وجود داشته باشد، اين امر در برابر اين حقيقيت اساسي ، كه دو طرف در كانون هستي خود يكديگر را درك مي‌كنند و بدون گريختن از خود، احساس وصول و وحدت مي‌كنند، در درجه دوم اهميت قرار دارد. فقط يك چيز عشق را اثبات مي‌كند: عمق ارتباط ، سرزندگي و نشاط هر دو طرف . اين ميوه‌اي است كه عشق با آن شناخته مي‌شود."

 

( صفحه 129 ):‌ " بعضي از مردم گرفتار اين پندارند كه عشق لزوما به معني نبودن تصادم و تعارض در زندگي است. ... . آنان چنين استدلال مي‌كنند كه كشمكش‌هاي ايشان چيزي جز برخوردهاي مخرب و زيان آور نيست و براي هيچ يك از دو طرف خيري ندارد. ... . اختلافات جزئي و سطحي غالبا داراي كيفيتي هستند كه ظاهرا نيازي به حل و رفع ندارند. تعارضات و اختلافات واقعي دو شخص، كه وسيله نهفتن چهره واقعي آنان يا قياس به نفس نيستند، در عمق واقعيت دروني طرفين درك و تجربه مي‌شوند و بر خلاف تعارضات ديگر، مخرب و زيان آور محسوب نمي‌شوند. اينگونه اختلافات سرانجام از پرده بيرون مي‌افتند و با نوعي صافی كردن روابط دو طرف، بدان دانش و نيروي بيشتري مي‌بخشند."

 

( صفحه 92 ) : "انسان واقعا متدين، اگر پيرو اساس عقيده يكتا پرستي باشد، هرگز براي چيزي دعا نمي‌كند و از خدا انتظار چيزي ندارد. عشق او به خدا مانند مهر كودك به پدر يا مادرش نيست. او اين فروتني را بدست آورده است كه به نقايص خود پي ببرد، تا آن درجه كه مي‌یابد چيزي درباره خدا نمي‌داند."

 

( صفحه 126 ) : " مرد و زني كه در مناسباتشان قادر نبوده‌اند پرده جدائي را از ميانه خود بردارند و به فراسوي آن نفوذ كنند، از ديدن عشق بدفرجام يا خوشفرجام زوجي كه روي پرده (سينما) هنرنمايي مي‌كنند، اشك مي‌ريزند.

 

( صفحه 128 ) : "براي گريز از مشكلات زندگي خود به مشكل داشتن فرزند پناه مي‌برند. هنگامي كه انسان احساس مي‌كند قادر نبوده است كه مفهومي براي زندگي خودش بسازد، سعي مي‌كند اين خلاء را با بچه‌دار شدن پركند."

 

 

"هنر عشق ورزيدن، اثر اريك فروم، ترجمه پوري سلطاني، انتشارات مرواريد، چاپ 23، 1384. 

 

 

               خرید اینترنتی این کتاب:    فروشگاه 1

                                                فروشگاه 2

                                                فروشگاه 3

 

 

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


89

 

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما

یکى از چالش‌هايي که جامعه ی امروز ايران با آن رو‌ به‌ رو است ، موضوع ارتباط دختر و پسر پيش از ازدواج است ؛ واقعيت آن است كه در جامعه نمي‌توان پرده ‌اي ضخيم ميان دختران و پسران كشيد، اما مي ‌توان چگونگي رابطه صحيح را برايشان ترسيم كرد.

 اما چرا برخى، بر آشنايي پيش از ازدواج اصرار مي‌كنند و عده ‌اي آن را براي استحكام ارزش‌هاي اصيل خانواده مضر مي‌دانند؟ آيا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه می‌زند یا کمک می‌کند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا كنند ؟

روابط دوجنس مخالف پيش از ازدواج در ايران در سال‌هاي اخير به موضوعي بحث انگيز تبديل شده است. کشش درونى به جنس مخالف موضوعي طبیعى است ، اما نکته مهم این است که آیا این ارتباط ، نیازهاى روحى و روانى را برطرف مي ‌كند یا اینکه بر مشكلات مي‌افزايد.

 

دکتر حمیدرضا حسین شاهی، پژوهشگر اجتماعي معتقد است ، مفهوم دوست داشتن در زندگی جزو مواردی است که نمی‌ توان آن را انکار کرد و در بهداشت روانی کاملاً مؤثر است و کسانی که عشق می ‌‌ورزند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند . او ادامه مي‌دهد: نخستين شرط يك ازدواج موفق نيز سلامت روان است كه با تحمل و مدارا قوام مي ‌يابد.

 

دکتر حسین شاهی در مورد ویژگی‌های یک رابطه سالم مي‌گويد در این رابطه افراد برای یکدیگر ارزش قائل هستند و براي خود مرزهای شناخته شده ‌ای دارند و مشکلات خود را با آرامش و بدون دخالت دادن دیگران حل وفصل می‌کنند و اینکه یکدیگر را حمایت عاطفی می‌کنند که این خود موضوع بسیار مهمی در زندگی اجتماعي است.

 

همديگر را چگونه بشناسيم ؟

رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبي دو طرف صورت ‌پذیرد ، چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترك کمتر خواهد بود.

درباره ارتباط و پيوند دو جنس مخالف پيش از ازدواج به طور كلي سه ديدگاه مطرح است :

1- ديدگاهي كه هر گونه ارتباط پيش از ازدواج را آزاد و بدون مانع مي ‌داند (رويكرد ليبراليستي) . هيچ گونه حد و مرزي براي اين پيوندها وجود ندارد و آزادي مطلق حاكم است . اين ديدگاه معتقد است ، ناراحتي هايي كه بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ ها و ترس ‏ها و وحشت‏ هاي ناشي از محروميت‏هايي است که در ضمير ناخودآگاه بشر جايگزين شده . برتراند راسل، فيلسوف اجتماعي معاصر، نيز در اخلاق نويني که پيشنهاد مي‏کند ، همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد .

2 - ديدگاه ديگر، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف پيش از ازدواج را مردود دانسته و نكوهش مي‏كند. اين ديدگاه درست در مقابل رويكرد ليبراليستي است . برتراند راسل، در کتاب زناشويي و اخلاق نيز مي‌گويد: «عوامل و عقايد مخالف ارتباط پيش از ازدواج در اعصار خيلي قديم وجود داشته ، بدين ترتيب يک نهضت عمومي رياضت در دنياي قديم ايجاد شد و حتي تا امروز در برخي نقاط ادامه دارد.»

 3 - ديدگاهي كه بر اساس آن نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب مشخص تعريف شده است . بي ‌توجهی به روابط جوانان ، آثار مخرب گسترده‌ ای دارد كه خدشه ‌دار كردن سلامت رواني در جامعه يكی از سطوح آن است .

 افزايش جمعيت ، اعتلای سطح تحصيلات ، بالا رفتن هزينه‌های زندگی و گسترش ارتباطات در كنار افزايش نياز به همزيستی دو جنس مخالف در نسل جوان امروزی ، نابساماني‌های بسياري را موجب شده است .

روابط پيش از ازدواج

دكتر «حسين باهر» ، استاد دانشگاه شهيدبهشتی : عده ‌ای قبل از ازدواج به شكل سنتی رابطه برقرار مي‌ كنند و به عبارتی ارتباط به معنای امروزی آن را شايسته نمي دانند و ملاك شناخت خود را خانواده و آشنايان و در نهايت تصميم بزرگترها مي ‌دانند كه مي ‌توان اين سبك را بيشتر به روستاها معطوف دانست .

 اين جامعه‌شناس تأكيد مي‌كند: گروه ديگری نيز تا حدودی مرزهای سنت را شكسته‌ و از محدوده ی آن فراتر رفته‌ اند ولی دچار انحراف از اصول سنتی نشده‌ اند و اين روش در ميان ساكنان شهرها و بسياری از شهرستان‌های كشورمان رايج است . اين در حالي است كه با بررسی تاريخ اجتماعی ايران مي ‌توان رشد يك فرهنگ ويژه در چهار دهه گذشته را بررسی كرد كه هر چه به زمان معاصر نزديك ‌تر مي ‌شويم روابط سنتی قبل از ازدواج كاهش مي ‌يابد و دنيای صنعتی ، روش جديدی را برای جوانان معرفی مي‌ كند.

دکتر باهر، ضمن تفكيك ميان شيوه‌های ارتباط ، شيوه ارتباط فرهنگی را كه از آن به‌عنوان ارتباط دانشجويی ياد مي‌كند ، روشی با درصد ورود غفلت كمتر مي‌داند و مي‌گويد: ورود عوامل نامطلوب و انحراف ‌انگيز در شيوه مدرن بيشتر به چشم مي‌خورد. به گفته اين عضو هيأت علمی دانشگاه شهيد بهشتی ، هم اكنون شيوه‌های ناسالم روابط دختر و پسر كمتر از 30 درصد مجموع روابط قبل از ازدواج را تشكيل مي‌دهد ولی به لحاظ گستردگی آثار آن در افكار عمومی بيشترين وقت تحقيقاتی و بررسی كارشناسانه را نيازمند است .

باهر، انعطاف‌ پذيری را تسهيل ‌كننده ی ازدواج موفق اعلام و بر طرف مشاور قرار گرفتن جوان‌ها قبل از ازدواج تأكيد مي ‌كند و يادآور مي‌شود: بهره‌ مندی از نظر كارشناسان و مشاوران باتجربه و آگاه و جلوگيری از تكرار راه‌های رفته ، عامل بازدارنده ی مؤثری در آسيب‌‌ پذيری ازدواج است .

 

سایر مقالات ------------------------------------------------

سرکوب عشق

اوج یک احساس ابراز آن است

جبهه گیری جامعه در مقابل عشق

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما

------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


88

 

عشق دوطرفه ی آرامش دهنده

 

اگر هر کدام از دو نفر قادر به عشق ورزی یکطرفه (نامشروط) نباشند، نمی توانند واقعا به هم عشق بورزند و شکل گیری عشقی دو طرفه و طلوع یگانگی آنها، تحقق نخواهد یافت.

 عشق مشروط - میان دو نفر- شاید مملو از لذت و خوشی ای باشد که تاکنون تجربه نکرده باشیم، لیکن صرف دلیل اینکه ما در حال تجربه ی ارتباط بسیار خوب هستیم و گمان می کنیم که تجربه ای بالاتر از آن چه که ما احساس می کنیم وجود ندارد، این نمی تواند گواهی بر وجود عشق باشد.

   شما کودکی را در نظر بگیرید و حتی اگر می توانید لحظاتی همچون یک کودک باشید و خودتان را بجای او بگذارید. به حس ها و افکارتان به عنوان یک کودک دقیق شوید ...  ما به عنوان یک کودک ، افکار ساده ای را در سرمان می پرورانیم و گمان می کنیم که قبل از این کسی این فکرها را نداشته و یا  حس های زیبا و گاه ناخوشایندی را درون خود می یابیم. احساسات دل نشین ما ، در صورت نفی ، به آسانی می تواند تغییر ماهیت دهد و از زیبایی به زشتی تبدیل شود و یا با بی توجهی و عدم پذیرش می تواند به راحتی در وجود ما بمیرد و شادی و شور و شوقمان را به آرزویی دست نیافتنی بدل سازد. ما به عنوان کودک، نمی توانیم و شاید گمان می کنیم بدون پذیرش از سوی دیگران ، احساسهای زیبا و بلند پروازیهای ما ارزش این را ندارد که بخاطرش دیگران را ناراحت نماییم و خود را نیز فدا کنیم.

   نوابغ و بزرگان عالم بر خلاف تصورات عمومی و یا مطالبی که در مورد آنها بیان می شود، هیچ فرقی با دیگران نداشته و ندارند و مشابهت آنها این بوده و هست که همانند هر انسان دیگری استعداد و شخصیت منحصر به فردی داشته و دارند. آنها در کودکی برای احساس و بلند پروازیهای خود یک ذره بیشتر از عموم ارزش قائل شده و می شوند (بخاطر حمایتهای نسبی اطرافیان و یا مخالفت شدید اطرافیان که کودک را به جهتی سوق می دهد که همچون فردی در قفس که می شورد و با کنجکاوی در پی آزادی خویش در مسیر بهره گیری از استعداد و توانایی هایش گام برمی دارد و در نتیجه به تقویت و پرورش اندیشه و احساس و تواناییهای خود همت می گمارد.)

دانشمندان، زنان و مردان برجسته، شاید مشابه همان حسها و بلند پروازیهای کودکانه را در خود ببینند، اما یک فرق عمده میان آنها و کودکان وجود دارد. عموم کودکان حاضر به نفی و طرد شدن از سوی دیگران نیستند، و تمام تلاش هایشان در جهت جلب رضایت اطرافیان صورت می گیرد . در صورتی که افراد برجسته بدون ترس از ترد شدگی و بی پروا و بر مبنای تفکراتشان مسیری را طی می کنند که از نظر بسیاری از افراد جامعه بی راهه بوده و چه بسا محکوم به اشتباه نیز می شوند .

اما واقعیت این است که راه درست ، چیزی ماورای تصورات جامعه است .

 

--- چشم ها را باید شست

                         طور دیگر باید دید ---

 

سایر مقالات -----------------------------------

۱۰۱ روش برای رمانتیک بودن

دلایل نادرست ازدواج

تا می توانید درباره ی روابط و ازدواج بیاموزید

برای خود لیست تفاهم درست کنید

عشق ورزیدن از خودتان به خودتان شروع می شود

چگونه خود را برای از راه رسیدن همسر آینده تان آماده سازید

منتظر نشوید عشق شما را پیدا کند

چگونه توانایی احساس کردن را بازیابیم ؟

رازهای عشق

به خاطر عشق ازدواج نکنید

عشق دو طرفه ی آرامش دهنده

ما در اعماق وجود خود عشق ، عاطفه ، و مهربانی کسی که دوستش داریم را طلب می کنیم

عشق باید در دو جهت جریان داشته باشد

----------------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


87

 

جبهه گیری جامعه در مقابل عشق

 

از جمله مهم ترین مشکلاتی که باعث عدم استحکام و روابط میان عشاق و نیز شکننده بودن مهر و علاقه ی آنها نسبت به هم می گردد ، وجود و یا ایجاد موانع اجتماعی گوناگون و چه بسا فراوان می باشد .

موانعی از جمله نبود آموزش و نیز عدم پرورش افراد جهت شناخت و آمادگی یافتن آن ها برای عشق ورزی و به خصوص عدم پشتیبانی و حمایت از سوی افراد و مراکز گوناگون ، باعث ایجاد مسائل حاد و نابسامانی های فراوان و شدید عاطفی و در نتیجه سرکوب عشاق و نیز انطباق پیدا کردن روحیات و عواطف و احساسات افراد و به ویژه زوج ها شده و ثمره ی این بی توجهی ها ، پیدایش اجتماعی تقریبا بی روح و سرد و گاه مملو از عواطف و احساسات دروغینی است که همچون فریادی برای طلب رفع عطش عشق و محبت ، ظهور می یابند و بر اساس جهل و بی توجهی ما نسبت به نیروی عظیم و معنابخش جهانی – یعنی عشق – ما را همواره و بیش از پیش در خلا روحی و عاطفی فردی ، خانوادگی و اجتماعی غوطه ور می سازند .

 

سایر مقالات ------------------------------------------------

سرکوب عشق

اوج یک احساس ابراز آن است

جبهه گیری جامعه در مقابل عشق

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما

------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


86

 

اوج یک احساس ، ابراز آن است

 

به گفته ی سعدی : آنکه دست از جان بشوید ، هر چه در دل دارد بگوید .

در مسیر عشق باید همیشه مسافری بود که آماده ی کوچ کردنیم .

اوج یک احساس و شکوه عشق ، در انعکاس و ابراز آن است .

یک انسان سالم ، عمیق ترین احساسات باطنی خود را بروز می دهد و انسانی ناسالم ، قدرت ابراز و بیان عشق و عواطفش را در خود نمی بیند .

جامعه ای که در آن فرد نتواند از عمیق ترین احساسات درونی اش با خود بگوید و پدر و مادر نتوانند در مقابل دیگر اعضای خانواده ، عشق و محبت خود را بروز دهند ، اجتماعی مرده و کالبدی بی جان از انسان های به شدت نیازمند مهر و محبت و عشق است .

ابراز احساسات ، ما را در عمق وجود همدیگر غوطه ور می سازد و به ما فرصتی می دهد تا که نواقص و موانع خود را بیشتر بشناسیم و به یاری همدیگر ، بهتر به سوی رشد و تعالی و موفقیت حرکت کنیم .

ابراز عشق و محبت ، جریان آن را در وجود و زندگی مان تسریع می بخشد و هر لحظه اثرات نفرت و درد و رنج و مشکلات را از روح و جسم و جان ما می زداید و با خود می برد .

ثروتمند بودن و احتکار ثروت حماقت است . ثروت را می بایست به جریان انداخت تا به جای اینکه ثابت بماند ، رشد کند . و مثال عشق هم چنان است . عشقی که در قلب بماند و ابراز نشود ، درد و بلا است و زندگی آدمی را نه تنها رشد نمی دهد بلکه آن را به رکود می کشاند . هنگامی که عشق ما عیان شد ، می توانیم قدرت و خلوص و اثرات مثبت آن را ببینیم . کسی که با تمام وجود عشق خود را ابراز می کند ، می تواند انسان واقعا مسئولیت پذیر و موفقی باشد .

ابراز عشق ، باعث جریان بیشتر عشق و عاشق تر شدن عشاق می شود . ابراز و بیان عشق حتی باعث جاری شدن عشق و مهر و محبت در جامعه هم می شود .

و انسان ها چه بی فکرند و پندارند .............

 

سایر مقالات ------------------------------------------------

سرکوب عشق

اوج یک احساس ابراز آن است

جبهه گیری جامعه در مقابل عشق

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما

------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


85

 

سرکوب عشق

 

این سوال بسیار مطرح می شود که آیا واقعا در دوره ی ما عشق نابوده شده است؟ آیا در این دوره عشق و عاشقی دروغ است؟ پاسخ به این سوال قطعا خیر است! به هیچ وجه نمیتوان پذیرفت که عشق از بین رفته است و این عشق ها دروغین هستند. کسانی که اعتقاد دارند عشق در گذشته وجود داشته و حالا از بین رفته دلیل خود را وجود افسانه هایی مثل لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و غیره مطرح میکنند که دلیلی غیر قابل قبول است. حال سوال این است که: چگونه میتوانیم بپذیریم در دوره ای که ازدواج ها فامیلی و قبیله ای بوده ، عشق وجود داشته ؟ این عشق چگونه و با کدام شناخت به وجود می آمده؟ شناختی که پس از ازدواج به وجود می آمده ، که آن موقع دیگر ادامه زندگی یک اجبار بوده نه یک تعهد آگاهانه برای باهم بودن برای همیشه . زمانی که پدر و مادرها همسر فرزندان خود را انتخاب میکردند چگونه عشق می توانسته به وجود بیاید؟

جامعه ی ما مدتهاست که درد سرکوب عشق را تحمل میکند . عشقی که شیرین ترین قسمت زندگی تک تک ماست. ما اگر عشق را تجربه نکنیم زندگی نکرده ایم!

در پاسخ به سوالی در مورد اینکه چرا عشق بین دختر و پسر در آینده به مشکل برمی خورد و باعث مشکلاتی از قبیل خودکشی و اسیدپاشی و بیماری های روانی می شود این سوال را باید برگرفته از عقاید منسوخ و غلط عده ای از مردم جامعه دانست که به این دلیل که خود آنها نتوانسته اند عشق را به درستی و به خواست خود(دقت کنید به خواست خود) تجربه کنند میخواهند دیگران را نیز سرکوب کنند. طبق تحقیقات - در جامعه ی ایران - در حال حاضر بیش از ۶۵ درصد ازدواج ها حاصل روابط و شناخت بین دختر و پسر قبل از ازدواج است در حالیکه فقط ۲۰ درصد طلاقها به این قشر اختصاص دارد.

بسیار تاسف بار است که در خانواده ی ایرانی کاملا جا افتاده است که عشق را فساد می دانند!

چندی پیش در یکی از شهرهای استان خراسان پدری ۴۵ ساله دختر ۱۷ ساله ی خود را به دلیل دست دادن با  پسری ، بوسیله ی روسری خفه کرد! به همین سادگی! وی در دادگاه دلیل این عمل شنیع خود را جلوگیری از مفسد شدن دخترش اعلام کرده و جالب که اذعان داشته نمیخواستم او را بکشم!

و سال گذشته در تهران ، مجید ۲۰ ساله  که پس از در آغوش گرفتن نامزد خود در محله ی تهرانپارس به شدت مورد ضرب و شتم نیروهای بسیج قرار گرفت و درگذشت. قتل مجید تا مدتی سر و صدای زیادی در محافل خبری به پا کرد ولی خیلی زود فراموش شد. دادگاه نیز به دلیل عدم مشخص شدن قاتل ، پرونده را مختومه اعلام کرد..

آیا واقعا همانگونه که نیروی انتظامی با دختران و پسرانی که با هم قدم میزنند برخورد میکند با زنانی که از صبح تا شب سر کوچه ها و خیابان ها ایستاده اند هم برخورد میکند؟ آیا واقعا توان برخورد با کسانیکه سی دی های مبتذل پخش میکنند را ندارد؟ دروغ بزرگی است اگر بگوییم نه!

به بحث عشق برمی گردیم. خیلی از جوانان – فقط - فکر می کنند که عاشق هستند ولی باید بپذیریم خیلی ها در حال تجربه ی عشقی واقعی هستند و واقعا سختی های زیادی را متحمل می شوند. متاسفانه در جامعه ی ما دختری که هیچ گونه تمایلی به پسری نداشته باشد نماد پاکی است و درد بزرگ از اینجا آغاز می شود .

در جامعه ی ما دختران و پسران نمی دانند باید موضوع عشق خود را به والدین خود بگویند یا نه! این خود دردی بزرگ است که حتی فکر کردن به آن هم سخت است! دو راهی که در این جامعه ، هر دو طرف آن بیراه است! نه می شود به خانواده ها گفت و نه می شود نگفت!

و در پایان: عشق بزرگترین نیاز هر انسان است. عشق مسیر تکامل و برتری انسان هاست .عاشق واقعی پاکترین انسانهاست . عاشق واقعی همیشه به یاد خداست.

متاسفم! همین!

چشم ها را باید شست ، طور دیگر باید دید!

 

 

سایر مقالات ------------------------------------------------

سرکوب عشق

اوج یک احساس ابراز آن است

جبهه گیری جامعه در مقابل عشق

روابط و شناخت قبل از ازدواج در جامعه ی ما

------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


84

 

به خاطر عشق ازدواج نکنید

 

به خاطر عشق ازدواج نکنید. عشق شرط کافی برای ازدواج کردن نیست . برای ازدواج کردن به مواردی غیر از عشق نیازهست . گزینه هایی همچون تفاهم ، درک یکدیگر، قبول داشتن شخص مقابل از نظر شخصیتی ، و از نظر فکری و … اگر عاشق هم هستید و می‌خواهید ازدواج کنید عشق را کنار بگذارید و دلایل دیگری برای ازدواج پیدا کنید . اینکه " من ازش خوشم میاد ، عاشقشم ، یا اون یا هیچکس دیگه " حرفهایی هستند که اصلا در قاموس ازدواج نمی‌گنجند . عشق فقط به بهتر شدن روزهای بعد از ازدواج کمک می‌ کند . عشق می‌ تواند آن آخرین حلقه ای باشد که اگر زندگی مشترکتان در حال فروپاشی باشد ، ممکن است شما را نگه داشته تا خودتان را اصلاح کنید . عشق را دلیلی برای ازدواج نکنید . چشم های عاشقتان را باز کنید و ببینید که اگر فردا صبح عاشق نباشید آیا حاضرید یک دقیقه با کسی که قبلا عاشقش بودید زندگی کنید یا نه. دوران عاشقیتان را به جای اینکه صرف کارهای رمانتیک یا عشوه‌های عاشقانه کنید ، صرف شناختن همدیگر کنید ، صرف پیدا کردن تفاهم با همدیگر کنید . همیشه فرصت برای کارهای رمانتیک و عشوه‌های عاشقانه هست .

 

سایر مقالات -----------------------------------

۱۰۱ روش برای رمانتیک بودن

دلایل نادرست ازدواج

تا می توانید درباره ی روابط و ازدواج بیاموزید

برای خود لیست تفاهم درست کنید

عشق ورزیدن از خودتان به خودتان شروع می شود

چگونه خود را برای از راه رسیدن همسر آینده تان آماده سازید

منتظر نشوید عشق شما را پیدا کند

چگونه توانایی احساس کردن را بازیابیم ؟

رازهای عشق

به خاطر عشق ازدواج نکنید

عشق دو طرفه ی آرامش دهنده

ما در اعماق وجود خود عشق ، عاطفه ، و مهربانی کسی که دوستش داریم را طلب می کنیم

عشق باید در دو جهت جریان داشته باشد

----------------------------------------------------------------------------------

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


83

 

گیج و سرگردان

 

یه چیزایی هست که نمی تونم بنویسم ، ولی باید بنویسم ، باید بنویسم تا هیچ وقت یادم نره ، باید بنویسم تا فداکاری و گذشت بهترین دوستم برای همیشه اینجا – که گوشه ای از قلب منه - بمونه .

اون کاری کرد که ...

تقریبا دو سه هفته پیش وقتی گفت که یه چیزی باید بهم بگه و وقتی گفت که صبر کرده تا موقعی اینو بهم بگه که داره ازدواج می کنه ، ...

و گفت چیزی رو که باید خیلی وقت پیش می گفت . گفت و دل منو خون کرد ؛ ای کاش قبلا بهم می گفت تا می تونستم کاری بکنم . الان هم من تمام تلاشمو کردم تا هم اون و هم کسی که از همه چیز برام عزیزتره هر دو به چیزی که می خواستن برسن ولی نشد ؛ دیگه خیلی دیر شده بود و من فکر می کردم که هنوز می شه کاری کرد .

و چند روز پیش  رفت خواستگاری . و رفت که برای همیشه مسیر زندگیشو جدا کنه و منو وسط آتیش رها کنه . و من مبهوت کاری که اون کرده بود ...

خدایا این دیگه چه جورشه . من حتی نتونستم کوچکترین قدمی برای کسی که انقدر دم از عشقش میزنم بردارم . هیچ کاری نتونستم برای رسیدن به خواستش بکنم . فقط نظاره گر بودم .

تازه دارم می فهمم که برای چی رفته و درباره ی من بهش گفته بود که ...

من اون موقع خیلی از دستش ناراحت شدم ، ولی هیچ وقت واقعا نفهمیدم که برای چی این کار رو کرد . و حالا بعد از این همه مدت تازه دارم می فهممم که علتش چی بوده .  

و چقدر دیر شده برای فکر کردن به این مساله .    

و حالا من گیج و سرگردون موندم چی کار کنم ؟!

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


82

 

تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم

 

امروز وقتی تمام مدت چشمام داشت دنبالش می گشت ، تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم ، تازه فهمیدم چقدر دلم می خواد موفقیتش رو ببینم . ولی چشمام هر چقدر گشتند ، پیداش نکردند . خیلی مضطرب بودم . نکنه نیومده امتحان بده . بازم دنبالش گشتم  ولی پیداش نکردم . الآن هم که دارم اینا رو می نویسم ، نمی دونم بالاخره امتحان داده یا نه . ای کاش رفته باشه و فقط من ندیده باشم و ای کاش امتحان رو عالی داده باشه . اون خیلی خیلی باهوش تر از اونی هست که خودش فکر می کنه . اون خیلی متفاوت تر از تصویری هست که از خودش داره . من کاملا می تونم اینو از رفتار و حرکاتش و از روی دستخط و طرز صحبت کردنش بفهمم . ولی ای کاش خودش هم کمی به خودش اعتماد می کرد .

خیلی دلم می خواد روزی رو ببینم که به هر چیزی که می خواسته ، رسیده باشه .

اون باید خودشو باور کنه . باید بدونه چه استعدادهایی داره که هیچ وقت بهشون فکر نکرده و باید بدونه که چه چیزی از زندگی می خواد .

و ای کاش می تونستم همه ی اینارو بهش بگم . ولی افسوس که هیچ وقت شرایط این اجازه رو بهم نداد . ای کاش می تونستم کاری کنم که باور کنه که نیروی خیلی بزرگی در درونش داره که همیشه نهفته مونده .  

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


81

 

مگه چیزی غیر از آرامش اون برام مهم بوده

 

خیلی نگرانم . اضطراب خیلی بدی هست که ولم نمی کنه .

نگاهم ناهشیار به دنبالش هست . تصویرش ، صداش و نگاهش ، هر لحظه تو ذهنمه .

 ولی آروم آروم دارم به آرامش می رسم . مگه غیر از این بوده که می خواستم همیشه خوشحال ببینمش . مگه چیزی غیر از آرامش اون برام مهم بوده ؛ و حالا شاید همه ی اونا رو داشته باشه . به خدا که هیچ چیز دیگه ای غیر از این نمی خوام . حالا دیگه می دونم که عشق ، اون چیزی نیست که همه فکر می کنن که تجربه اش کرده اند و من هم یکی از اون همه .

 

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


80

 

دل من می شکند

 

من هیچ وقت هیچ چیزی رو برای خودم نخواستم ، هیچ چیزی . و خواسته ی اون برام خیلی بالاتر از چیزی هست که من می خوام . من چنان احترامی برای خواسته ی اون قائلم که حتی خودش هم نمی تونه تصور کنه . من هرگز خلاف مسیری که اون برای زندگیش انتخاب کرده ، حرکت نخواهم کرد . هرگز. هرگز. هرگز.

اگه اون فکر می کنه که همراه و هم مسیر زندگیش کسی دیگه است ، و اگه شرایط نمی ذاره به چیزی که می خواد برسه ، این وظیفه ی منه که هر کاری بکنم تا به خواسته ی واقعی اش برسه . اون باید به چیزی که می خواد برسه . باید .

همه ی اینا رو در حالی می نویسم که غمگین ترین روزهای عمرم رو پشت سر می گذارم . ولی می دونم که راه درست همینه . احساس من هرچه بوده و هرچه که هست ، انتظار درک اونو از هیچ کس ندارم ، من هیچ انتظاری از هیچ کس ندارم . همیشه مهم ترین و عزیزترین شخصیت زندگیم بوده . و این عشق برای همیشه بر دلم باقی خواهد ماند . بزرگترین عشق زندگیم ، و عشقی دیگر به جز آن را بر قلبم راهی نخواهد بود . در طول روز، تک تک  ساعات شبانه روز دیوانه وار بهش فکر می کنم ؛ یه لحظه از ذهنم دور نمی شه . دوباره به یاد می آرم ، عشق من – چه بزرگ باشه چه کم اهمیت – اون چیزی نیست که اون بهش دل بسته باشه ، اون چیزی نیست که اون به دنبالش باشه .

و دل من می شکند . ولی آنچه خواسته ی اوست ، همان است که من می خواهم . و بی تردید ذوب شدن در عشق او برای من اینگونه خواهد بود .

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


79

 

نمی خوام برای آتیش همه یه هیزم آماده بشم 

 

دیگه خسته شدم ، بس که چشمام خیس اشکه

تا کی باید دل من آکنده از فضای غصه باشه ؟

دیگه تحمل این همه غم رو ندارم

دیگه نمی تونم این طوری ادامه بدم

دیگه بسه غم و اندوه عشق رو خوردن

دیگه بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی غصه خوردن فایده ای نداره ، برای چی باید غصه خورد ؟

وقتی همه به فکر خودشون اند ، چطور باید غصه ی دیگرون رو خورد ؟

برای چی باید برای عشق های توخالی ساده مرد؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی گردنم بیفته

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده بشم

نمی خوام برای آتیش همه یه هیزم آماده بشم

نمی خوام یه موجود کم و خودخواه  و مغرور بشم

....................

همه خوب حرف می زنند ، اما کی واقعا خوبه

بد و خوبش با شما ، ما که ته خط رسیدیم

قربونت برم خدا ، چقدر رو زمین غریبی

آره دنیا ، ما نخواستیم ،

این همه چرخیدی و چرخوندی ، آخرش چی شد

بگو اون بلیط شانس و اقبال ، آخرش قسمت کی شد ؟

همه درویش ، همه عارف ، پس جای عاشقان کجاست ؟

این همه طلسم بد ، پس جای خوش توکجاست ؟

....................

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده بشم

نمی خوام برای آتیش همه یه هیزم آماده بشم  

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


78

 

پایان عشق

اگر می خواسته و می خواهد مرا ، چون من مهرش را به دل داشته ام  و دارم و خواهم داشت،

و اگر هیچ چیز دیگری به جز آن نبوده و نیست ،

پایان این عشق رقم خواهد خورد .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

عشق و خودخواستن دو مسیر کاملا متفاوت اند .

عشق و ترس هرگز باهم نخواهند بود .

عشق و بی اعتمادی تضاد یکدیگر را به تصویر می کشند .

عشق بدون حتی یک لحظه توجه ، به زوال خواهد انجامید .

عشق بدون شناخت احساسی خواهد بود متغیر که هر لحظه احتمال فروپاشی اش وجود خواهد داشت .

ذره ای غرور عشق بزرگی را از پا خواهد انداخت .

و من بزرگترین عشق زندگی ام را خواهم باخت اگر به این عشق فرصتی دوباره داده نشود  . . .

فرصتی با اهداف و آرمان هایی  نو با آگاهی کامل و احساسی پرشور .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

چنان فشاری را تحمل می کنم که بودن یا نبودنم را نمی فهمم .

 احساس درد می کنم . دردی خیلی بزرگ . کمرم می شکند . خرد می شوم .

زندگی بسیار سخت تر و بی رحم تر از آن است که ...

نمی توانم . نمی توانم تحمل کنم . نمی توانم . نمی توانم .

نوشتن برایم بسی دشوار شده .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ای کاش می تونستم کاری کنم زمان به عقب برگرده ؛ درست به اون لحظه ای که برای اولین بار مهرش به دلم نشست ، همون موقع که کتاب زبان عمومی که قرار بود تدریس بشه به همراه نویسنده اش – فریده پورگیو – بهم معرفی کرد .

ای کاش تو اون لحظه بودم ولی با فکر امروزم . ای کاش همون موقع می دونستم که باید قبل از هر چیز ، هم خودمو و هم اونو بیشتر بشناسم . هم اهداف خودمو و هم هدف و دیدگاه زندگی اونو بیشتر بشناسم . ولی افسوس  .

طوری رفتار کردم که بزرگترین ضربه رو به خودم زدم و چه بسیار ناراحتی ها و رنجش ها برای او پیش آوردم .

و اکنون در نقطه ی بسیار حساسی ایستاده ایم . من که نمی تونستم غمگین بودنش رو ببینم ، الآن شاید دارم ناراحت ترین روزهای عمرش رو براش به وجود می آرم . این کار من – اگرچه ناخواسته بوده – هرگز برایم قابل بخشش نیست . می دونم خیلی ناراحتش کردم ؛

دلم به درد می آد وقتی بهش فکر می کنم . من خیلی دوستش دارم ؛ من عاشق اون بودم و هستم . و به همین دلیل باید کاری می کردم که از من بدش بیاد و متنفر بشه . شاید اینطوری براش راحت تر باشه .

اخلاق اون بی نظیره ، زیباترین و مهربون ترین دختری که تا حالا دیدم . فوق العاده باهوش ، ولی هیچ وقت خودشو باور نکرد .

تبسم کوتاهش و لبخند پر از مهرش . من عاشق همه ی کارهایی که می کرد هستم .

کاش می تونستم همه ی اینها رو بهش بگم ، ولی اون راه سکوت رو در پیش گرفت .

و امروز من فقط دارم جلوی دردی بزرگتر و رنجی عظیم تر رو می گیرم . اگرچه دیر است ولی هر روز هم دیرتر از دیروز است .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

 

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


77

 

قصه ی عشق

 

قصه ی کوتاه عشقی جاودان در وجود من و تو که ﻫﻤﻴشه نادﻴده می ﮔﻴرﻴم :

 

دو سال پیش من و جفری در جزیره ای کوچک کلبه ای اجاره کردیم تا تعطیلات آخر سالمان را در آنجا سپری کنیم . فردای روزی که رسیدیم ، بیرون کلبه نشست