|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کليوي
|
125 +نوشته شده توسط :دلسوخته | 124
+نوشته شده توسط :دلسوخته | ورود به بخش ناگفته های من
+نوشته شده توسط :دلسوخته جستجو در سایت
+نوشته شده توسط :دلسوخته 121
خیلی نا امیدم خیلی داره بهم فشار می آد . ذهنم داره متلاشی می شه . هیچ کس نمی تونه درکم کنه . احساس می کنم خیلی تنها شده ام . احساس می کنم خیلی آسیب پذیر شده ام . خستگی زیادی حس می کنم . . . . من همیشه و هر لحظه ی زندگیم به دنبال عشقی رمانتیک و آزاد بوده ام ، در چهاچوب های کاملا مشخص شده که نتیجه ی خودآگاهی است نه چهاچوب هایی که جامعه تحمیل می کنه . همیشه سعی کرده ام بیشتر و بیشتر یاد بگیرم تا به چیزی که همیشه به دنبالش بوده ام - به خوشبختی و عشقی واقعی و حقیقی - برسم و کاملا مصمم هستم که یه روز بهش خواهم رسید ولی چه کسی می خواد برای رسیدن به اون نقطه با من همراه باشه ؟ دوست داشتم دید کاملا تازه ای به عشقمون داشته باشیم . دوست داشتم همه چیزمون و بزرگترین سرمایه مون عشقمون باشه . دوست داشتم هر اتفاقی هم که بیفته همیشه و در همه حال همدیگه رو داشته باشیم و کنار هم و برای هم بمونیم . . . . باید خودمو تسکین بدم . باید آرامشم رو به دست بیارم . باید دوباره انرژی تحلیل رفته ام رو به دست بیارم . نیاز به تمرکز دارم . تمرکز خیلی بالا . باید با خودم خلوت کنم . دلم از همه چیز گرفته . خیلی نا امیدم .
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 120
احساسات منجمد شده و اشک های مقدس قرن هاست که مردها با دنیای احساسات و عواطف بیگانه بوده اند ، قلمروی که زن ها در آنجا شکفته و بالنده می شوند . این در حالی است که مردها می بایست در احساس نکردن و بی حس شدن یک استاد تمام عیار می شدند تا زنده بمانند . زیرا چنانچه سرشار از عشق و لطافت و ظرافت بودند چگونه می توانستند با دستان خالی با مرد قوی هیکل دیگری که چشم به خانه و غذا و یا زنشان دوخته بجنگند و ستیز کنند ؟ چنانچه به خود ترس راه می دادند ، چگونه می توانستند با حیوان وحشی که با سرعت تمام به آن ها نزدیک می شود روبرو شوند ؟ چنانچه به احساسات قلبی خود گوش می دادند ، چگونه می توانستند در نقش یک سرباز به فرمان و دستورات ارشد خود گوش دهند و نارنجک و یا بمبی را در روستایی بیندازند که می دانند مردم بی دفاع زیادی کشته خواهند شد ، اما اگر این فرمان را اجرا نمی کردند خودشان کشته می شدند . در چنین وضعیتی چگونه باید به خودشان اجازه می دادند که اضطراب و درد و رنج را به خود راه دهند و احساس گناه کنند و ناراحت باشند . اوضاع در قرن بیستم تفاوت چندانی نکرده است . تجارت و بازرگانی و دنیای کار درست به مانند میدان های نبرد ، همان اندازه معیوب ، غیراخلاقی و خشن و بی رحم است . به مردهایی که خشن و نترس اند پاداش داده می شود و چنانچه لطیف ، ظریف و احساساتی باشند تحقیر می شوند . چنانچه از خودشان ترس نشان دهند دیگر مورد احترام نخواهند بود . سلاح های نبرد تغییر یافته اند اما قوانین بازی همان قوانین همیشگی اند . این بهایی است که مردها برای مردانگی و مرد بودن خود می پردازند . سرد و کرخت و بی احساس بودن همان حسی است که از آن ها انتظار می رود تا نشان دهند مرد هستند . دو راهی که بر سر آن قرار دارند نیز همین است . محال است بتوانند شجاع و نترس باشند و احساس ترس ، شرمندگی ، ندامت و پشیمانی را در خود بکشند بی آنکه همراه آن ها ، قابلیت های عشق ورزیدن ، شادمان بودن و مهربان بودن ر از دست ندهند . به همین دلیل است که در دنیای امروز ، مردان بسیاری در نوعی از حالت یاس و سرخوردگی پنهانی و قلبی مملو از احساسات یخ زده زندگی می کنند که نمی توانند این احساسات را تخلیه کنند . آری این ها واقعیات دردناک و تلخ دنیای مردانه هستند که اغلب هیچ زنی توانایی درکشان را ندارد و همیشه برایشان مبهم بوده است . و به همین دلیل است که زن ها از رفتارهای سرد مردها این گونه برداشت می کنند که آن ها را دوست ندارند و هیچ وقت نمی توانند حدس بزنند که مردها با دقت هرچه تمام رازی را از آن ها پوشیده و مخفی نگه داشته اند . چنانچه مردها با خودشان صادق باشند و نگاهی به درون شان بیندازند ، زخم های روحی و روانی را که از مردانگی خود به ارث برده اند ، همان زخم های کهنه ای که آن ها را از احساس شادمانه زیستن که استحقاقش را دارند بازداشته اند ، خواهند دید . روبرو شدن با زخم ها و درد و رنج ها و احساسات یخ زده ی درون قلبشان مستلزم شجاعت روحی ، بخشش ، عزاداری و اشک ریختن های بسیار است . چنین باور دارم که تمام اشک ها مقدس اند و اشک ها نشان می دهند که یخ های پیرامون قلبمان در حال ذوب شدن است . گریه کردن و اشک ریختن برای مردها کار ساده ای نیست ، اما همین گریه کردن می تواند بخش های گم شده ی وجود مردها را که حتی نمی دانند آن را از دست داده اند به آنان بازگرداند . این موقعیت ها و لحظه ها ، لحظه هایی بسیار مقدس اند ، همانگونه که تولد امری مقدس است . همانگونه که با تولد هر نوزاد درک و آگاهی و مراقبت های ویژه ی مادر لازم است ، به هنگامی که مردی تمام سعی خود را کرده و کرختی و سردی احساسات خود را پشت سر می گذارد نیز حضور زنی مهربان ، گشاده رو و با احساس لازم است .
سایر مقالات --------------------------------------------------- احساسات منجمد شده و اشک های مقدس ------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 119
مردها و احساسات آن ها از همان ابتدای خلقت مردها چنین آموزش دیده اند که کارها را انجام بدهند . شکار کنند ، خانه بسازند و از زن ها و خانواده شان مراقبت و مواظبت کنند . نقش مردها همواره این بوده است . پس مردها هویت و ارزش شخصی خود را از طریق کار ، زحمت ها ، موفقیت ها ، و دستیابی به موفقیت هایشان تعریف می کنند . از طرف دیگر همیشه چنین انتظار رفته است که در ارتباط برقرار کردن ماهر باشند . زن ها دیگران را خوشحال و راضی می کنند ، از آنها حمایت می کنند ، غذا می دهند و محبت و توجه می کنند . به این ترتیب است که زن ها در احساس کردن و "بودن" مهارت زیادی دارند . مردها در قرن بیستم به تدریج تغییر کردن را شروع نمودند . اما ما نمی توانیم به زودی این نقش ها را که مدت ها به عهده داشتیم و به خوبی ایفایشان کرده ایم را فراموش کنیم . عادت به سختی ترک می شود و حافظه ی ژنتیکی همواره ارزش ها و منش های ما را تحت تاثیر قرار می دهد . دخترها وقتی کوچک هستند ، همیشه خوشحال هستند و دوست دارند بنشینند و مردم را تماشا کنند ، نقاشی کنند و با عروسک هایشان بازی کنند . در حالی که پسربچه ها همیشه اثاثیه ی منزل را جابه جا می کنند ، آن ها را دستکاری می کنند و همیشه باید این طرف و آن طرف بروند و هیچ وقت آرام و قرار ندارند . مردها همه چیز را تکان می دهند و جابجا می کنند و این در خونشان است . پس وقتی به دنبال معنی و مفهوم اند به شغلشان و به آنچه انجام می دهند ، نگاه می کنند . حال چه آن کار ساده باشد و یا یک پروژه باشد . این کارهاست که مردها فکر می کنند می توانند با انجام دادنشان احساس رضایت کنند . مردها با کار فیزیکی و جسمانی میانه ی بهتری دارند و راحت ترند . مردها با آنچه ببینند و بتوانند آن را لمس کنند ، راحت ترند . مردها بیشتر هدف مدارند ، به همین دلیل است که برای شغلشان و انجام دادن کارها اهمیت بیشتری قائلند چون این قبیل کارها نتیجه ی فوری دارند که با تعریف ذهنی و الگوی آن ها از آنچه با ارزش است همخوانی دارد . مردها نمی توانند چیزی را که با معنی است اندازه بگیرند . اگر یک مرد دو ساعت اضافه کاری کند و در قبال آن اضافه کاری پول دریافت کند ، این سودی است که مستقیم به جیبش می رود و برای او با معنی است اما اگر همان دو ساعت را صرف صحبت با همسرش و یا قدم زدن در تنهایی کند چه سودی می برد ؟ او این سود و فایده را نمی تواند اندازه بگیرد . میزان عددی ندارد . بنابراین به اندازه ی آن اضافه کاری و اضافه حقوق برایش معنا و مفهوم نخواهد داشت . تفاوت سیستم ها و نظام های ارزشی مردانه و زنانه باعث به وجود آمدن درگیری ها ، یاس ها و سرخوردگی های زیادی در روابط بین آن ها شده است . مثلا شما به همسرتان می گویید که دوست دارید وقت بیشتری را به حرف زدن با شما اختصاص بدهد ، اما او فوری جواب می دهد راجع به چه موضوعی ؟ ناگهان شما ناراحت می شوید و احساس سردرگمی می کنید . چرا باید همیشه یک تیتر باشد که بر اساس آن صحبت بکنیم ؟ آیا همین کافی نیست که بدانیم فقط می خواهیم حرف بزنیم ؟ به نظر مردها این طور نیست . موضوع دیگری که می توان مطرح کرد این است که مردها به دنبال راه مشخص تر ، ملموس تر ، مطمئن تر ، علامتگذاری شده تر و قطعی ترند . اغلب با هر آنچه شکل خاصی ندارد ، مبهم ، نا واضح ، تغییر پذیر و اسرار آمیز است راحت نیستند و می ترسند . این امر باعث می شود از پرسشگر بودن دوری کنند . زن ها به پرسیدن و طرح سوال علاقمندند . این در حالی است که مردها به پاسخ دادن و یافتن جواب ها علاقمندند . زن ها به مراتب انگیزه ی بیشتری برای سوال پرسیدن دارند بدون اینکه عجله ی خاصی برای دانستن پاسخ آن ها از خود نشان دهند . این در حالی است که مردها عاشق دانستن اند . برای مردها دانستن شکلی از انجام دادن ، کردن ، و بودن است و به نوعی نشان دهنده ی توان و قدرت فکری و ذهنی آن هاست . چنانچه فاش شود که مردها پاسخ سوالی را بلد نیستند یا مایل نیستند پاسخ آن را بدانند ناراحت می شوند . مردها آموزش دیده اند تا دیگران را مغلوب کنند و فاتح باشند و پایمردی کنند ، پیروز شوند و هرگز تسلیم نشوند . به دلیل همین ویژگی ها بوده است که مردها همواره قادر بوده اند به جنگ بروند و دشمنان خود را شکست بدهند و از سرزمین و خانواده ی خود محافظت و دفاع کنند و پا به دل جنگل های تاریک بگذارند و شکار کنند و غذایی برای عزیزان خود به دست آورند .
سایر مقالات --------------------------------------------------- احساسات منجمد شده و اشک های مقدس ------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 118
همیشه به یادت بوده ام ولی ... می دونم که امروز چقدر منتظر شدی تا شاید منو ببینی ، می دونم که انتظار داشتی حتما برای دیدنت بیام ، می دونم که پیش خودت گفتی هیچ اهمیتی براش ندارم . می دونم که دل کوچولوت شکسته ، خیلی خوب می دونم که چه احساسی داری . ولی من برای دیدنت شب و روز لحظه شماری می کنم . وقتی از کوچه ای رد می شم که تو هر روز ازش رد می شی نمی دونی تو اون لحظه چه احساسی دارم ، نمی تونی تصور کنی که چه حالی بهم دست می ده . وقتی فقط دارم به خونه ای نگاه می کنم که مهم ترین و عزیزترین کس من اونجا زندگی می کنه ، انگار که بوی تو رو دارم حس می کنم ، انگار دیگه تو این دنیا نیستم . هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه و هر لحظه و هر لحظه فقط و فقط به تنها چیزی که فکر می کنم تو و عشق تو هست . باور کن فکر یه لحظه زندگی بدون تو و بدون فکر تو خیلی برام سخت و عذاب آوره ، اصلا غیر ممکنه . ای کاش می تونستم امروز بیام . ای کاش می تونستم . ولی نشد ، نمی تونستم که بیام . بعضی وقتها اتفاقاتی می افته که دست خودت نیست و نمی تونی تغییرش بدی . الان هم که دارم اینا رو می نویسم تبریز تو کافی نت نشسته ام و نگرانم که نکنه از دستم ناراحت بشی ، نکنه یه لحظه فکر کنی که چیزی تو این دنیا مهم تر از عشق ات برام وجود داره . نمی دونم می آی اینا رو بخونی یا انقدر حس بدی داری که بازم تا یکی دو هفته حتی نگاه به وبلاگ هم نمی کنی .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به خاطر همه چی ازتون ممنونم . شما فوق العاده اید . خیلی خوب می دونم بهتر از شما وجود نداره . به خدا می دونم خدا چقدر منو دوست داشته که تو رو تو راه من قرار داده . به خدا هر چی گفته ام عین حرف دلم بوده . ذره ای اغراق نکرده ام . همیشه از اینکه تو حساس ترین شرایط جلوی سقوط منو گرفتی مدیون ات خواهم بود و همیشه ازاینکه کمکم کردی تا قلبم سرشار از عشق ات گردد سپاسگذارت . شاید هیچ وقت انقدر تو زندگیم خوشحال نبودم . و همه ی اینا رو فقط و فقط مدیون محبت بی اندازه ات هستم . به خدا من قدر همه ی اینا رو می دونم . به خدا می دونم . kamand
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 117
به شدت به این عشق وابسته شده ام هر وقت که بهت فکر می کنم بی اختیار اشک تو چشمام جمع می شه . مثل بچه ها . نمی دونم به خاطر دلتنگی هست یا به خاطر محبتی که تا اعماق قلبم ریشه کرده . نمی دونم اگه یه روز تو رو نداشته باشم ، چی به سرم می آد . نمی دونم اون روز باید چطور زندگی کنم ، چطوری باید نفس بکشم ، چطوری باید زنده باشم . حتی فکرش هم بی نهایت عذابم می ده . حتی یه لحظه نمی تونم اینارو تصور کنم . به شدت به این عشق وابسته شده ام . شاید نباید تا اینجا جلو می رفتم ، ولی من خیلی وقته که راه خودمو این طوری انتخاب کرده ام و هیچ ترسی هم از شکسته شدنم ندارم . بزرگترین آرزوهام فقط با تو و با وجود عشق تو تحقق خواهند یافت عزیزترینم . بهترین لحظه های زندگیم فقط و فقط با یاد تو و با یاد عشق تو برایم رقم می خورند بهترینم . من هیچ از این عشق نمی خواهم . قسم می خورم که به دنبال هیچ از این عشق نبوده ام . اون چیزی که من همیشه درباره ی عشق فکر کرده ام و می کنم ، خیلی متفاوت تر از اون چیزیه که تقریبا همه از عشق می فهمند . لبان خشکیده ی من تشنه ی قطره قطره ی عشقی است که از تمام وجود تو می طراود ، تشنه ی حضور سبزی است که باغچه ی کوچک دلم را مزین می کند و تشنه ی وصالی است که همیشه در آرزویش آتش بر خرمن وجودم می زند . عشق . عشق . عشق. چه معنای وسیعی . چه کلمه ی عمیقی . هنوز ابتدای راهم و چه با شکوه می بینمش . ما انسانها چه کوچک و حقیریم در برابر عظمتش .
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 116
در عطش عشق ات خواهم سوخت به خدا اگه همه ی دنیا رو هم بهم بدن حاضر نیستم یک لحظه از عشقم ، از تو دور باشم . به خدا اگه همه ی هستی ام رو از من بگیرند حاضر نیستم یک لحظه فکری به جز تو در ذهنم راه دهم . به خدا اگه هزاران هزار بار هم التماس ام کنند و عشقم را طلب کنند هرگز عشقم را به غیر از تو هدیه نخواهم کرد . هرگز کسی به جز تو را تعلقی بر من و بر عشقم نخواهد بود . به خدا هر چه از زندگی خواسته ام و می خواهم فقط برای تو و فقط برای عشق تو بوده . به خدا تک تک ذرات وجودم عشق تو را فریاد می زنند . به خدا تا خونی در رگ هایم جریان دارد جز نام تو را نخواهم برد و جز از تو نخواهم گفت . به خدا تا روحی بر پیکره ام جاریست ، در عطش عشقت خواهم سوخت . به خدا برایم افتخاری بالاتر از این نیست که روزی مرگم برایت اثبات عشقم باشد . به خدا آنقدر خواهم گریست تا چشمانم کور گردند . دیدن به چه کارم خواهد آمد وقتی روشنای عشقت را ، وقتی گرمای سوزان عشقت را در اعماق قلبم با تمام وجودم احساس می کنم . به خدا قسم تنها چیزی که می توانم ببینم ، تنها و تنها نور خیره کننده ی عشقی است که مرا مبهوت خود می کند .
+نوشته شده توسط :دلسوخته | 115
راه اصل و مبدا خود را بازجویید خوشحالی و خوشبختی واقعی امری نیست که آن را مال خود سازیم . خوشحالی و خوشبختی واقعی امری است که می بایست آن را بیاموزیم . همه ی ما از یاد برده ایم که چه کسی هستیم . گه گاهی خود و هویت واقعی خود را به یاد می آوریم اما مجددا آن را از یاد می بریم . سفر ما به سوی خوشبختی واقعی و بازگشت به اصل خویش نیز همین است . این سفر هرگز در امتداد یک خط مستقیم نیست بلکه در امتداد مسیری منحنی و دایره وار است . پس از هر جا که آغاز می کنیم مجدد به همانجا برمی گردیم ، اما با هر دور، درد فراموشی کمتر می شود و به یاد آوردن ساده تر می گردد . مسیر رشد روحی و معنوی ما انسان ها درست مانند مسیر پرواز یک عقاب در آسمان است . عقاب هرگز در امتداد خطی مستقیم بالا نمی رود . بلکه می چرخد و می چرخد و مساحتی محدود و مشخص را چندین بار – اما هر بار در ارتفاعی بالاتر – دور می زند . سفر ما نیز همین گونه است . یعنی رسیدن ما به کمال ، یکپارچگی و وحدت وجود آغازینمان به تدریج و آرام آرام رخ می دهد تا بدان جا که با حقیقت در می آمیزیم و با آن یکی می شویم . تال مود می گوید : "بر شانه ی هر یک از تیغه های علف فرشته ای آرمیده که زیر گوش او زمزمه می کند که رشد کن و بالا برو" بدانید که شما نیز در سفر خود به سوی اصل و مبدا ، به خود رها نشده اید . هر انسانی ، مراقبان و نگهبانانی دارد . معلمان و آموزگاران شما هنگامی بر سر راهتان قرار می گیرند که بدان ها نیاز داشته باشید و آمادگی آن را یافته باشید . در گذشته نیز راهنمایان و آموزگارانی داشته اید . برخی از آن ها را می شناسید و برخی را نمی شناسید . فراموش نکنید که راهنمایان و آموزگاران شما به شکل های مختلفی بر سر راهتان ظاهر می شوند و در این میان بهترین آن ها حتی ممکن است به شکل راهنما و آموزگار به نظر نیایند . کار و وظیفه ی راهنمایان ، آموزگاران و معلمان در این سفر این نیست که شما را جایی ببرند ، بلکه کار و وظیفه ی اصلی آنان این است که به شما کمک کنند به جایی که هستید توجه کنید و در آنجا حضور داشته باشید . خود را بیابید و بدانید در کجا و برای چه در این آفرینش قرار دارید . و بالاتر از همه ی این ها بدانید که زندگی وعشق چه مفهوم والایی دارند .
سایر مقالات ----------------------------------- تعهد ، عشق را به ارمغان می آورد رازی که تمام کودکان در مورد عشق می دانند موهبت عشق را با دیگران تقسیم کنید لحظه های ناب ، غذای روح رابطه و ازدواج شماست رابطه ی تشکر و قدرشناسی با عشق و مهربانی راه اصل و مبدا خود را بازجویید ------------------------------------------------------------------------------------
+نوشته شده توسط :دلسوخته |
|
منوي عشق
خاك خورده ها | |||||||||||||