|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کلیوی
|
121
خیلی نا امیدم خیلی داره بهم فشار می آد . ذهنم داره متلاشی می شه . هیچ کس نمی تونه درکم کنه . احساس می کنم خیلی تنها شده ام . احساس می کنم خیلی آسیب پذیر شده ام . خستگی زیادی حس می کنم . . . . من همیشه و هر لحظه ی زندگیم به دنبال عشقی رمانتیک و آزاد بوده ام ، در چهاچوب های کاملا مشخص شده که نتیجه ی خودآگاهی است نه چهاچوب هایی که جامعه تحمیل می کنه . همیشه سعی کرده ام بیشتر و بیشتر یاد بگیرم تا به چیزی که همیشه به دنبالش بوده ام - به خوشبختی و عشقی واقعی و حقیقی - برسم و کاملا مصمم هستم که یه روز بهش خواهم رسید ولی چه کسی می خواد برای رسیدن به اون نقطه با من همراه باشه ؟ دوست داشتم دید کاملا تازه ای به عشقمون داشته باشیم . دوست داشتم همه چیزمون و بزرگترین سرمایه مون عشقمون باشه . دوست داشتم هر اتفاقی هم که بیفته همیشه و در همه حال همدیگه رو داشته باشیم و کنار هم و برای هم بمونیم . . . . باید خودمو تسکین بدم . باید آرامشم رو به دست بیارم . باید دوباره انرژی تحلیل رفته ام رو به دست بیارم . نیاز به تمرکز دارم . تمرکز خیلی بالا . باید با خودم خلوت کنم . دلم از همه چیز گرفته . خیلی نا امیدم .
+نوشته شده توسط :دلسوخته |
|
منوي عشق
خاك خورده ها | |||||