|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کلیوی
|
43
مردمک چشم زگریه مردم چشم نشسته در خون است ببین که در طلب حال مردمان چون است به یاد لعل تو و چشم مست بر گونت ز جام غم می لعلی که می خورم خون است ز مشــرق سر کوی آفتاب طلعت تو اگر طلوع کند طالعم همایـــــــــون است حکایت لب شیرین کلام فرهاد است شکنج طـــره لیلــــی مقام مجـنون است دلم بجو که قدمت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف وموزون است ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی که رنج خاطرم از جور دور گردون است از آن دمی که زچشمم برفت رود عزیز کنار دامن من همچو رود جیحون است چگونه شاد شود اندرون غمگــــــینم به اختیار که از اختیار بیرون است ز بیخودی طلب یار می کـند حافظ چو مفسلی که طلبکار گنج قارون است
+نوشته شده توسط :دلسوخته |
|
منوي عشق
خاك خورده ها | |||||