|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کلیوی
|
44
سودای بتان روزگاری است که سودای بتان دین من است غم این کار نشاط دل غمـگین من است دیدن روی تو را دیده ی جــان بیـــن باید وین کجا مرتبه ی چشم جهان بین من است یار من باش که زیب فلک و زینت دهر از مه روی تو و اشک چو پروین من است تا مــرا عشق تو تعلیم سخن گفتـــن داد خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است دولت فقر خدایـــــــا به من ارزانی دار کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است یا رب آن کعبه ی مقصود تماشاگه کیست که مغیلان طریقش گل و نسرین من است واعظ ثحنه شناس این عظمت گو مفروش زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است حافظ از حشمت پرویز دگــر قصه مخوان که لبش جرعه کش خسرو و شیرین من است
+نوشته شده توسط :دلسوخته |
|
منوي عشق
خاك خورده ها | |||||