|
صفحه نخست وبلاگ ورود به وبسايت دلسوخته انتقادات و پيشنهادات حمايت از بيماران کلیوی
|
82
تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم امروز وقتی تمام مدت چشمام داشت دنبالش می گشت ، تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم ، تازه فهمیدم چقدر دلم می خواد موفقیتش رو ببینم . ولی چشمام هر چقدر گشتند ، پیداش نکردند . خیلی مضطرب بودم . نکنه نیومده امتحان بده . بازم دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم . الآن هم که دارم اینا رو می نویسم ، نمی دونم بالاخره امتحان داده یا نه . ای کاش رفته باشه و فقط من ندیده باشم و ای کاش امتحان رو عالی داده باشه . اون خیلی خیلی باهوش تر از اونی هست که خودش فکر می کنه . اون خیلی متفاوت تر از تصویری هست که از خودش داره . من کاملا می تونم اینو از رفتار و حرکاتش و از روی دستخط و طرز صحبت کردنش بفهمم . ولی ای کاش خودش هم کمی به خودش اعتماد می کرد . خیلی دلم می خواد روزی رو ببینم که به هر چیزی که می خواسته ، رسیده باشه . اون باید خودشو باور کنه . باید بدونه چه استعدادهایی داره که هیچ وقت بهشون فکر نکرده و باید بدونه که چه چیزی از زندگی می خواد . و ای کاش می تونستم همه ی اینارو بهش بگم . ولی افسوس که هیچ وقت شرایط این اجازه رو بهم نداد . ای کاش می تونستم کاری کنم که باور کنه که نیروی خیلی بزرگی در درونش داره که همیشه نهفته مونده .
+نوشته شده توسط :دلسوخته |
|
منوي عشق
خاك خورده ها | |||||