تبليغاتX
دلســوخـته



دلســــوخته

 صفحه نخست وبلاگ           ورود به وبسايت دلسوخته            انتقادات و پيشنهادات           حمايت از بيماران کلیوی

 

 

 

82

 

تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم

 

امروز وقتی تمام مدت چشمام داشت دنبالش می گشت ، تازه فهمیدم چقدر نگرانش هستم ، تازه فهمیدم چقدر دلم می خواد موفقیتش رو ببینم . ولی چشمام هر چقدر گشتند ، پیداش نکردند . خیلی مضطرب بودم . نکنه نیومده امتحان بده . بازم دنبالش گشتم  ولی پیداش نکردم . الآن هم که دارم اینا رو می نویسم ، نمی دونم بالاخره امتحان داده یا نه . ای کاش رفته باشه و فقط من ندیده باشم و ای کاش امتحان رو عالی داده باشه . اون خیلی خیلی باهوش تر از اونی هست که خودش فکر می کنه . اون خیلی متفاوت تر از تصویری هست که از خودش داره . من کاملا می تونم اینو از رفتار و حرکاتش و از روی دستخط و طرز صحبت کردنش بفهمم . ولی ای کاش خودش هم کمی به خودش اعتماد می کرد .

خیلی دلم می خواد روزی رو ببینم که به هر چیزی که می خواسته ، رسیده باشه .

اون باید خودشو باور کنه . باید بدونه چه استعدادهایی داره که هیچ وقت بهشون فکر نکرده و باید بدونه که چه چیزی از زندگی می خواد .

و ای کاش می تونستم همه ی اینارو بهش بگم . ولی افسوس که هیچ وقت شرایط این اجازه رو بهم نداد . ای کاش می تونستم کاری کنم که باور کنه که نیروی خیلی بزرگی در درونش داره که همیشه نهفته مونده .  

 

+نوشته شده   توسط :دلسوخته | 


خاك خورده ها
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385






اين صفحه را صفحه خانگي خود کنيد

t shirts
Free Counters
t shirts




عضويت در خبرنامه





Powered by WebGozar







جستجو در وبلاگ







 طراح قالب
Delsookhte-Design