انتخاب من
قبل از هر چیز می خوام یه بار دیگه همه ی نوشته هامو تا آخر بخونید .
بازهم نگرانم . همیشه نگرانم .
این نگرانی هیچ وقت تموم نمیشه. نگرانی که هیچ وقت به خاطر خودم نیست .
باز هم می گم شما هر طوری که فکر کنید و هر تصمیمی که بگیرید ، در هر صورت و در هر حال من به تصمیمتون احترام می ذارم . و هیچ وقت نباید احساس کنید که مجبور هستید که کاری رو انجام بدید یا ندید . من فقط عقاید خودم رو گفتم ( درباره ی عشق و شناخت و صداقت و ترس و ...) و انتظاری هم چه برای قبولشان و چه برای رد کردنشان ندارم . ولی انتظار دارم وقت بذارید و درباره ی همه ی مواردی که گفتم بیشتر جستجو کنید بیشتر فکر کنید و نتیجه گیری بهتری داشته باشید .
می دونم شاید تحمل رفتاری که من تو این یکی دو هفته باهاتون داشتم براتون سخت بوده و من به خاطر این رفتارم خیلی ناراحتم ولی من باید این کار رو می کردم تا یه چیزی رو براتون ثابت کنم . اینکه عشق فقط و فقط یه احساس نیست . اینکه احساسات می تونند تغییر کنند و هیچ تضمینی نیست که اگر امروز عاشق هستید ( البته اگر از روی احساس محض باشه ) فردا و فرداها هم همین احساس رو داشته باشید . احساس ممکنه فقط با دیدن یک رفتار نامناسب از طرف مقابل - که ممکنه تحت شرایطی خاص و نه در حالت عادی بروز پیدا کرده باشه - عوض بشه و تغییر کنه ولی اون چیزی که باعث می شه همچنان دو طرف وفادار به هم و امیدوار به احساسی پر از شور و عشق باشند شناختی است که قبلا دونفراز همدیگه به دست آورده و استواری عشقی که دو طرف قبلا اثباتش کرده اند . شناخت احساسات افکار رفتارها و رویه های طرف مقابل . و اگه به یکی دو هفته ی پیش دقت کنید شاید بارها و بارها احساسات متفاوت و متناقض از همدیگه رو تجربه کرده باشید . ممکنه حتی احساس تنفر هم بهتون دست داده باشه .
و موضوعی که من چند ماه پیش بهش رسیدم و دلم می خواست که چیزهایی که یاد گرفتم و فهمیدم رو به شما هم منتقل کنم اینه که عشق قبل از هر چیز یک انتخابه . منظورم انتخاب یک همراه و هم مسیر نیست . درسته که این هم بخشی از این انتخاب هست ولی انتخابی که من دربارش صحبت می کنم انتخاب بین تمامی کارها و رفتارها و فکرهایی هست که هر روز باهاشون سر و کار دارید . انتخاب بین محبت کردن و نکردن خودخواه و مغرور بودن و نبودن با معیارهای انسانی زندگی کردن و نکردن علاقه داشتن و نداشتن متنفر بودن و نبودن عشق ورزیدن و نورزیدن و خیلی چیزای دیگه که هر لحظه تو زندگی باید بین اونا انتخاب کنید . عشق هم همین طوریه . دو نفر انتخاب می کنند و تصمیم می گیرند که برای همیشه باهم باشند و به هم عشق بورزند و از هم حمایت کنند . شاید به نظرتون عجیب بیاد ولی واقعیت اینه که انسان ها حتی بدون اینکه خودشون هم متوجه باشند انتخاب می کنند که عاشق باشند و یا نباشند و جالب اینه که اگه ازشون بپرسید که عشق چیه اکثرشون جواب می دن که یه جور احساس شدید خواستن که دست خود آدم نیست یا جواب می دن عشق چیزی هست که بعد از تعهد ازدواج به وجود می آد . در حالی که این عشق هست که تعهد می آره نه تعهد که عشق بیاره . ازدواج نوعی تعهد هست که اگر این تعهد با عشق خودآگاهانه و همراه با شناخت دو نفر از هم به وجود نیومده باشه و اگر قرار بود که این تعهد عشق بیاره پس این همه طلاق چه معنی داره . نمی دونم می تونم منظورمو خوب منتقل کنم یا نه ! اگه علاقمند باشید که بیشتر و دقیق تر و واضح تر بدونید که چی می خوام بگم حتما کتاب معرفی شده ی پایین رو بخونید - هنر عشق ورزیدن .
لحظه ای نیست که من با عشق زندگی نکنم و این هم همان انتخابی است که من کرده ام . انتخابی که دلم می خواد هر چه بیشتر بر درست بودنش مطمئن تر بشم . وشناختی هم که من دربارش صحبت می کنم دقیقا همین جاست که نمود پیدا می کنه .




